یه چیزهای ریزی هست که رخ دادنشون معمولا اذیتم می کنه ولی اونقدر مهم هم نیستند که بخاطرشون بخوام کار خاصی انجام بدم ولی درکنار هم قرار گرفتن این چیزهای کوچیک گاهی احساس نامطلوبی رو بهم می ده.

از نمونه هاش : بوق زدن ماشین ها به محض سبز شدن چراغ راهنمایی است. حالا انگار چه تحفه ایه که به محض سبز شدن چراغ می خواد راه بیافته. یا انگار چه کار مهمی داره که چند ثانیه ام براش مهمه. نکبت زشت.

به طرف قوانین تالار مطالعه رو اعلام می کنی و بعدش می بینی درست برعکسش انجام داده. دوباره بهش اعلام می کنی این کارتون خلاف قوانینه و اونم با یه لبخندی می گه : " فراموش کردم " ولی از لحنش معلومه که اصلا هم فراموش نکرده و مخصوصا اون کارو انجام داده. یعنی اینجور آدما یا واقعا گوسفندن یا دوست دارن گوسفند تصور بشن یا در زمان های مورد نیاز خودشونو به گوسفند بودن بزنن. آشغال گوساله.

طرف توی سرمای زمستون ( یا توی گرمای تابستون ) و زیر بارش بارون می خواد از خیابون رد بشه ، ولی هیچ ماشینی براش نمی ایسته. یعنی اونی که توی ماشین نشسته و بخاری ماشین روشنه ( یا کولر ماشین روشنه ) و سقف بالای سرشه و برف و بارون بهش نمی ریزه بر اونی که کنار خیابون توی سرما و بارون ایستاده اولویت داره !!! همه مون یک مشت پلشت بی فرهنگیم.

همه مون دزدیم. منم جزئشونم. استثنا هم نداره. شدت و ضعف داره ولی همه دزدیم.

چاپلوسم هستیم.

تنبل ام هستیم.

 

پ.ن : معمولا هستند اونایی که بعد از خوندن این متنها می گن : " البته اینا نظرات شماست ". خب معلومه اینا نظراته منه ، نظرات عمه ام که نیست. توی شبکه رسمی صدا و سیما کارشناس دعوت کردن ، بعد از اینکه حرفی خلاف نظر مورد نظر صدا و سیما میزنه ، مجری برنامه می گه : " البته اینا نظرات شخص شماست " ، خب احمق ، معلومه نظرات شخص خودشه. اصولا شما کارشناس دعوت کردید که نظرات خودشو بگه ، و نه نظرات باباشو دیگه ، و نه نظرات قصاب سرکوچشونو دیگه کم مغز.

پ.ن 2 : رسما توی این متن چند تا فحش دادم که جزء همون مواردیه که اگه دیگران فحش بدن بی تربیتن ولی اگه خودمون بگیم اشکالی نداره. یعنی این جزء اصول کلی همون مواردیه که اذیت می کنه، اگر کار بدی رو خودمون بکنیم اشکالی نداره ولی دیگران انجام بدن اشکال داره. اگه دیگران کار بدی بکنن اشکالی داره ولی اگه خودمون همون کار بد رو بکنیم اشکال نداره و براش توجیه داریم. در کل این "توجیه کردن همه چیز به نفع خود" ، جزء همون مواردیه که اذیت می کنه ولی اونقدر کوچیکه که بحث کردن درموردش با دیگران بی معنیه و خود همون بحث کردنه ام جزء مواردی قرار می گیره که در مورد یه موضوع بی معنی بخوای انرژی حروم کنی.

پ.ن 3 : می بینی ماشین چند میلیونی سوار شده ، پوست تخمه اش رو از پنجره می ریزه بیرون. خاک تو سرت کنن. تو باید درب کله ات رو بزنی بالا و بریزی اون تو که هیچی توش نیست.

پ.ن 4 : یا می بینی سطل آشغال و سطل بازیافت کاغذ کنار همدیگه است ولی کاغذ باطله هاشو ریخته توی سطل آشغال!!!

پ.ن 5 : اسمایلی حرص و جوش الکی زدن.