برداشتی آزاد از همایش " پارادایم "
پیش نوشت : تمام مطالب زیر صرفاً برداشت های ذهنی نویسنده می باشد.
تاریخ همایش : 29/9/1390 ، مشهد.
صبح آفتابی ولی سردی بود. همزمان با رسیدن من ، آقای دیانی هم کمی جلوتر رسید. درست شش قدم از من جلوتر بود. وقتی وارد سالن همایش شد کلی آدم برایش بلند شدند ولی ما را کسی تحویل نگرفت ! اصلاً ورود ما تحت الشعاع ورود آقای دیانی دیده نشد ! باید صبر می کردم و کمی دیرتر وارد می شدم.
کمی سالن را اسکن کردم تا چهره ی آشنایی ببینم که ناگهان دیدم کتابگذاراعظم و میرزا مهدی زاهدالدوله همین جلو ، نزدیک درب ورودی سالن نسشته اند. قطعاً از افتادگی شان بود که جلوی درب نشسته بودند وگرنه آقای دیانی که رفت ردیف اول !. به هر حال ما هم کنارشان نشستیم.
ما را که ترس برداشته بود ! قلبمان تند و تند می زد ! جو سالن سنگین بود ( البته این حس من بود ) ، کمی هم به دیر رسیدنم مربوط بود.
حدود ساعت 9 بود که رسیدم. آقای رضایی شریف آبادی داشتند صحبت می کردند. راستش را بخواهید تا زمانی که مستقر شدم و کمی با حال و هوای همایش همراه ، سخنرانی ایشان تمام شد و من چیز خاصی نفهمیدم. ولی خوب یادم است که توی ذهنم این سوال بود که طبق برنامه زمانبندی که اعلام کرده بودند ، سخنرانی آقای رضایی شریف آبادی باید ساعت هشت و نیم تمام می شد ! و به دنبال این سوال هجوم افکاری که می گفت : چرا بقیه همایش ها بتونن تاخیر در شروع و تغییر در مدت زمان سخنران و ... داشته باشن ولی این یکی نتونه ؟ اصلاً به دور از عدالته که بقیه بتونن بی نظمی داشته باشن و این یکی نتونه داشته باشه ؟!

بعد از آقای رضایی شریف آبادی ، مجری آمد. عجب مجری ای ! بنظر کمی بادی بیلدینگ کار بود. کت و شلوار و پیراهن یک دست مشکی با کروات زرد ( هر چند دفعه ی بعد که آمد کرواتش عوض شده بود و یکدانه راه راه سورمه ای سفید زده بود ) و بعد از کمی لفظ قلم حرف زدن و شعرخوانی هایی که همه مجری ها انجام می دهند از آقای محمدزاده ( مدیرعامل شرکت نوسا ) دعوت به سخنرانی کرد.
آقای محمدزاده درباره نقص روشهای قدیمی جستجوی محتوا براساس فیلد موضوع به طور کوتاه صحبت کردند و اینکه طبق گسترش دانش ، دیگر این روش موضوع دهی قادر به تامین نیاز ما نیست.
صدای آقای محمدزاده به چهرشان نمی خورد ( من اولین بار بود که ایشان را می دیدم ) ، همیشه فکر می کردم صدای ضخیمی داشته باشند. بخصوص تراشیده بودن همیشگی سرشان هم بیشتر باعث این تفکر شده بود ولی صدای جا افتاده ی ایشان جو سنگین ابتدای همایش را گرفت ( البته باز باید گفت که این حس من بود )
ایشان در مورد وب سایت " کتاب نوسا " ( Nosa Book ) صحبت کردند که بسیار جالب بود. باید گفت وب سایت " کتاب نوسا " تقریباً چیزی از لحاظ محتوا در درون خودش نداد و همه اطلاعات را از سایتهای دیگر تهیه می کرد و تنها کاری که انجام می دهد دردسترس قرار دادن اطلاعات یافته شده از چندین سایت در یک قالب مشخص برای استفاده کننده است. نوشتن این وب سایت برای زبان فارسی کار قشنگ و قابل تقدیری است.
همایش بخش پرسش و پاسخ نداشت وگرنه دوست داشتم سول زیر را بپرسم :
آقای محمدزاده نشان دادند که وب سایت " کتاب نوسا " به طور هوشمند انتخاب های مشابه با کتاب جستجو شده را نیز نشان می دهد ، دوست داشتم بدانم منطق این انتخاب های مشابه چیست ؟ یعنی بر چه مبنایی تشخیص می دهد که فلان کتاب با کتاب جستجو شده مشابهت و نزدیکی دارد و فلان کتاب ندارد. آیا از فیلد خاصی برای این منظور استفاده می شود؟ آیا در زمان جستجو ریشه ی کلمات جستجو شده را مورد توجه قرار می دهد؟ ( حال کردین چه فلسفی و باکلاس حرف زدم ! شبیه دکترهای کتابداری شدم یه لحظه ! )
نکته ی دیگری که آقای محمدزاده روی آن مانور دادند و گفتند فقط ده شرکت گنده ی دنیا دارند و نوسا هم دارد ، تکنولوژی نمایش متون به شکل تصویر بود. یعنی اینکه شما یک صفحه متن را برای اینکه در محیط اینترنت به راحتی کپی نشود و بتوان به نوعی بهتر از منابع حفاظت کرد به شکل تصویر در اختیار کاربر قرار می دهید تا هر آنکسی که پشت خط است اعم از اینکه استاد باشد یا دانشجو ، آدم عادی باشد یا تحصیل کرده و یا هر بنی بشری دیگری ، وقتی خواست راست کلیک کند و متن را به سادگی کپی کند و بدزدد ، چنان سوسک شود که یادش نرود. پیشنهاد من هم این است که با برنامه جاوا اسکریپت یک پیغام " نیشخند " هم برایش بفرستیم که درست و حسابی آتیش بگیرد. ( البته در این بین موضوع دسترسی آزاد به اطلاعات جای خودش را دارد و نیاز به بحث )


بعد از این موضوع آقای محمدزاده به مطلب دوم پرداختند. بحث درباره پاردایم.
پاردایم یعنی سنت ها ، موضوعات و فکرهایی که درونشان گیر افتاده ایم و جرئت شکستنشان را نداریم. یعنی چیزهای قدیمی ، چیزهایی که قدیم قشنگ بودند ولی حالا نیستند ولی ما هنوز سعی می کنیم آنان را قشنگ ببینیم و صد البته من حرفشان را قبول دارم. نمونه اش همین کتابگذاراعظم و میرزا مهدی زاهدالدوله که بغل دست من نشسته بودند ، هر دوتایشان پاردایم هستند ! اگر حذفشان کنیم کتابداری چند ده قدم ، بلکه چند صد قدم به جلو می رود. کتابداری مثل یک بالن است که اینها مثل کیسه شن چسبیده اند بهش ، ول هم نمی کنند. من در این نکته که باید پاردایم ها را شکست با آقای محمدزاده موافقم و خودم به شخصه حاضرم گردن همین دو تا پاردایم را بشکنم بلکه بالن کتابداری به پرواز دربیاید ( شکستن گردن پاردایم های دیگری هم که بدون دانش کتابداری در پست های مدیریتی نشسته و کرسی های استادی را قبضه کرده اند هم سرفرصت ! فعلا با همین دو تا شروع می کنیم. )
تا به اینجا همایش به نیمه رسیده بود و من تا هیمن نیمه همایش به این نتیجه رسیده بودم که همایش جالب و هیجان انگیزی است. در حد کشور ما به شکلی بود که بشود از رویش فیلم گرفت و برای سایت TED فرستاد ! حرفهای خاص و جالبی زده شد و برخلاف سخنرانی های اساتید که کسالت آور است ( حداقل برای من ) ، حرفهای آقای محمدزاده جالب بود ، قشنگ بود ، خوب بود ، لذت می بردم.
بعد نوبت به پذیرایی و استراحت رسید. پذیرایی با شیرینی ، میوه ، چای و قهوه.
خـُب همه مشغول شدند و ما هم چند عکس یادگاری انداختیم. با آقای محمدزاده و آقای رضایی شریف آبادی. یکی دو تا هم عکس کلی انداختیم و در این فاصله کمی هم از ازدحام دوستان پای میز شیرینی و میوه و قهوه کم شد ! و تنوانستیم جلو برویم و چیزی برداریم.

( حین حمله ی مغول )

( بعد از حمله مغول )
نکته ی مهم در پذیرایی این بود که روی میزها یک چیزی بود که هنوز هم نمی دانم چی بود و به جای شکر توی قهوه ریختم ! از آقای نعیم آبادی هم اسمش را پرسیدم ولی بازهم نفهمیدم چی بود ! یعنی راستش را بخواهید صدای ایشان بین همهمه سالن گم شد و من هم که بچه ی خجالتی ، روم نشد دوباره بپرسم. ( عقلمم نرسید که از یکی دیگه بپرسم ، اینهمه آدم اوجا بود ها ! آی کیو ِ دیگه ! )

بعد از پذیرایی مجدد به سالن همایش برگشتیم. ( غیب گفتم ! ) دیگر ساعت 11 شده بود و وقت زیادی تا پایان همایش نبود ، به همین دلیل آقای محمدزاده سعی کردند سریع به توضیح سیستم آریشو نوسا بپردازند. در این سیستم به مانند تمام سیستم های آرشیو از درخت موضوعی برای طبقه بندی منابع استفاده شده بود و هر منبع بسته به نوع مدرک و موضوع آن در زیرگروه یکی ازموضوعات قرار می گرفت. سوالی که این میان برای من پیش آمد و امکان پرسیدن نبود و در سخنان آقای محمدزاده نیز به آن اشاره نشد این بود که در بسیاری موارد لازم می شود تا یک سند در زیرگروه چند موضوع دسته بندی شود ولی من از صحبت های ایشان و صفحات سیستم که به شکل زنده بر روی پرده نمایش داده می شد اینگونه برداشت کردم که این امکان وجود ندارد ( به هر حال این برداشت من بود و به من اینگونه القا شد و متاسفانه امکان پرسیدن سوال هم وجود نداشت ) ضمن اینکه نحوه آدرس دهی شاخه ها هم همراه با اعدادی بود که باعث بزرگ شدن اسم شاخه و ناخوانا شدن آن می شد و کمی عجیب می نمود . ( ممکن است متوجه منظورم نشده باشید ، قابل توضیح دادن هم نیست ، باید می بودید و می دیدید )
آقای محمدزاده در ادامه توضیح دادند که در این سیستم ( بعلاوه سیستم کتابخانه دیجیتال ) اینگونه تعریف شده است که هر استفاده کننده با توجه به سطح دسترس پذیری که برایش تعریف می شود می تواند به مقدار مشخصی از اسناد دسترسی پیدا کند. به این معنی که به طور مثال یک فرد با نام کاربری " مدیر " ( admin ) می تواند تمام یک فیلم آرشیو شده را ببیند و یک فرد با نام کاربری " کاربر درجه یک " می تواند یک دقیقه اول فیلم را ببیند و یک فرد با نام کاربری " کاربر درجه دو " می تواند فقط بیست ثانیه از فیلم را ببیند و ... ، این ویژگی منحصر به فرد این سیستم بود ( و همچنین ویژگی سیستم کتابخانه دیجیتال نوسا ) و البته در مورد یک موضوع دیگر هم توضیح دادند و آن شناسایی کاربر براساس ترکیب نام کاربری و گذرواژه و IP فرد بود ! یعنی یک فرد با نام کاربری "مدیر" ( admin ) و از طریق کامپیوتری که داخل دانشگاه قرار دارد ( IP مشخص و تعریف شده برای سیستم ) می تواند تمام یک سند را مشاهده کند ولی همین فرد و با همان نام کاربری " مدیر " اما از کامپیوتر شخصی خود در منزل ( IP نامشخص و تعریف نشده برای سیستم ) نمی تواند به تمام سند دسترسی پیدا کند. این ویژگی خوبی است و دست مدیران را در تعیین میزان و سطح دسترسی افراد به منابع باز می گذارد. ( مواردی در مورد این استفاده از IP هست که به راحتی قابل توضیح دادن نیست و ممکن است ایجاد اختلال کند )( یه لحظه حس این آدمهایی که خیلی حالیشونه بهم دست داد ! اینا که خودشونو عقل کل می دونن ، تعدادشونم کم نیست و همچین حرف می زنن که انگار همه چیزو می فهمن و بقیه هیچی حالیشون نمیشه ! همچین گفتم مواردی در استفاده از IP هست که باید مد نظر گرفته شود وگرنه اختلال ایجاد می کنه که انگار گروه نوسا یه عده بی سواد هستن ! خـُب حتما اونها هم مثل من عقلشون می کشیده و این موارد رو مدنظر گرفتن دیگه ! آخه ما توی ایران زندگی می کنیم ، زیاد شنیدیم که برای انجام فلان کار اینقدر کار کارشناسی انجام شده ولی وقتی کار انجام می شه معلوم می شه همچین هم کارشناسی نبوده !!! )

اما نکته ی بسیار مهم و عجیبی که آقای محمدزاده گفتند و برای من یک سوال خیلی گنده به وجود آورد به نحوی که نقطه ی زیر علامت سوال اش به اندازه کره زمین بود این بود که ایشان گفتند ما برخلاف گذشته که خود سند ( فایل ) را خارج از بانک اطلاعاتی ( و در یک پوشه مجزا و خارج از محیط برنامه ) ذخیره می شد و فقط آدرس محل سند ( فایل ) در بانک ذخیره می گردید تا هر زمان که به خود سند ( فایل ) احتیاج است ، سیستم از طریق آدرس فایل را از روی هارد دیسک خوانده و به کاربر نمایش دهد ولی ما سیستم را طوری طراحی کرده ایم که خود سند نیز ( به شکل دستورات SQL ) در داخل بانک اطلاعاتی ذخیره شود و برای این موضوع اضافه کردند که دلایل این کار به شرح زیر است :
1 – در ذخیره سند ( فایل ) خارج از بانک اطلاعاتی ( و در پوشه مجزا ) امکان حذف فایل ( خواسته یا ناخواسته ) وجود دارد و زمانی که سیستم برای فراخواندن آن سند اقدام می کند فایلی برای نمایش پیدا نمی شود و پیغام خطا می دهد و در این روش این مشکل برطرف می شود.
2 – اگر اسم سند تغییر کند نیز دقیقاً مثل این است که سند حذف شده است و سیستم هنگام فراخوانی سند ، آن را پیدا نمی کند.
3 – امکان جابه جایی مسیر سند نیز وجود دارد و اگر این اتفاق بیافتد بازهم سیستم در هنگام بازخوانی سند آن را پیدا نمی کند و پیغام خطا می دهد.
و همچین اضافه کردند برای حل این مشکل ما خود سند را نیز در بانک اطلاعاتی ذخیره می کنیم ولی مسئله اینجاست که وقتی اسناد ( و با حجم های متفاوت و قالباً سنگین ) و آنهم به تعداد زیاد که مورد استفاده مراکز آرشیو است در بانک ذخیره شود ، حجم بانک افزایش فزاینده ای خواهد داشت ! و مشکلات و دردسرهای متعاقب خود را به دنبال دارد. اصلاً اولین هدف طراحان بانک های اطلاعاتی از اینکه فایل را در خود بانک ذخیره نمی کنند و فقط آدرس آن را ذخیره می کنند تا برای نمایش از خارج نرم افزار فراخوان شود این است که حجم بانک را کاهش دهند تا از مزایای کم بودن حجم بانک بهره ببرند وگرنه ذخیره ی سند ( فایل ) در بانک که کار خیلی عجیبی نیست و به سادگی قابل اجرا !
وقتی حجم بانک اطلاعاتی بالا می رود ، سرعت جستجو در بانک به شکل چشم گیری کاهش می یابد ( دقت کنید که در یک بانک اطلاعاتی با تعداد رکوردهای بالا و در فرآیند جستجو حتی دهم های ثانیه هم با ارزش می شوند ) همچنین هنگام مرتب کردن رکوردها و ایندکس کردنشان نیز سرعت به شدت کاهش می یابد و مشکلات خاص خود را دارد. منتقل کردن و پشتیبان گیری ( بلاخص اگر روی بستر اینترنت باشد ) از یک بانک حجیم کاری بس دشوار است. حتی پشتیبان گیری از یک بانک حجیم چند ده و یا چند صد گیگا بایتی بر روی کامپیوتر هم کاری سخت است و همه ما تجربه ی هنگ کردن کامپیوتر در زمان انتقال فایل های سنگین را داشته ایم.

و از موارد قابل تامل دیگر که حتی آقای محمدزاده خودشان نیز اظهار کردند این است که سیستم های مدیریت پایگاه داده مانند sql server و mysql و oracle در حال حاضر با فایل های حجیم که در داخلشان ذخیره می شود مشکل دارند و در زمان بازیابی ، فایل به درستی از بانک استخراج نمی شود. آقای محمدزاده تضمین دادند که این مشکل در sql server 2012 حل خواهد شد !!! چه کسی تضمین ایشان را قبول می کند ؟ اگر sql server 2012 آمد و این مشکل حل نشد چه ؟! همانطور که از این سیستم مدیریت پایگاه داده تابحال چندین نسخه آمده است و هیچکدام تا امروز نتوانسته اند این مشکل را به درستی حل کنند.
به هر حال حجیم کردن بانک اطلاعاتی و آنهم به دست خودمان مثل این است که داریم یک فیلم وحشت برای آینده می سازیم ! چون بعد از چند سال ، دیگر کسی جرئت نزدیک شدن به یک پایگاه داده چند صد گیگا بایتی و انجام هرگونه تغییری روی آن را نمی کند.
امیدوارم کسانی که در همایش پنجم دی ماه توسط شرکت نوسا درتهران برگزار می شود و اختصاصاً قرار است سیستم آرشیو شرکت نوسا در آن معرفی شود و اگر امکانش بود دوستانی این سوالات را و بخصوص این آخری و حجیم شدن بانک را از آقای احمدزاده بپرسند. به هیچ وجه قصد مچ گرفتن و ایراد گرفتن نیست ، حقیقتاً این فقط یک سوال است. شاید دوستان شرکت نوسا برای این موضوع فکر کرده اند و متوجه آن هستند ولی اگر به آن دقت نشده باشد مشکلات بزرگی ایجاد می کند.
از امکانات خوب دیگری که در سیستم آرشیو و کتابخانه دیجیتال نوسا بود و بسیار با ارزش ، وجود برنامه های داخلی سیستم برای خواندن فایل ها بود. به این معنا که اگر شما روی کامپیوترتان برنامه Word نداشته باشید بازهم می توانید فایل های متنی کتابخانه و آرشیو دیجیتال نوسا را ببینید و بخوانید. اگر شما روی کامپیوترتان برنامه های پخش صدا و تصویر را نداشته باشید باز هم سیستم کتابخانه و آرشیو نوسا از طریق برنامه های داخلی خودش فیلم و صدا و تصویر را برای شما به نمایش درمی آورد و این قابلیت مهمی است.

و اما در پایان دو نکته دیگر راجع به وب سایت " کتاب نوسا " وجود دارد. ما بارها و بارها این جمله را شنیده ایم که می گویند : سیاست پدر و مادر ندارد. این جمله در خیلی از مواقع برای اقتصاد هم حکم می کند ! از شرکت نوسا انتظار نمی رود که به فکر تامین منابع مالی خود نباشد ولی در اظهار اولیه آقای محمدزاده ، ایشان گفتند که این وب سایت رایگان است و از ناشرانی هم که با این وبسایت مشارکت می کنند و اطلاعات کتابهای خود را برای انتشار روی وبسایت می گذراند هزینه ای دریافت نمی شود و طبق نوشته ای که در یکی از برشورهای تبلیغی – اطلاع رسانی شرکت نوسا نوشته شده است ، شرکت نوسا قصد دارد تا در آینده که بازید وبسایت بالا رفت با قرار دادن تبلیغات هزینه ها و سود مورد نظر خود را تامین نماید ( همان کاری که بسیاری از وبسایت های موفق می کنند ) و ما هم امیدواریم در آینده که این وبسایت و در پس آن و به طور کلی سیستم اطلاعاتی شرکت نوسا به نوعی به یک پایگاه بزرگ اطلاعاتی در بین کتابخانه ها و مراکز آرشیو درآمد ، ضمن اینکه تبلیغاتی عجیب و غریب اعم از انواع و اقسام کرم های مو بر ! و یا صد فیلم در یک دی وی دی و ... بر صفحه ی این وبسایت نقش نبندد ، شاهد تغییر سیاست شرکت نوسا و اخذ مبالغی از ناشران برای قراردادن مشخصات کتابهایشان در وبسایت نباشیم چون به هر حال اقتصاد هم گاهی پدر و مادر ندارد !
ضمناً بعد از مدتها که از راه اندازی وبسایت " کتاب نوسا " می گذرد ( فکر می کنم حدود یک سالی می شود ولی دقیق یادم نیست ) به شخصه در جستجوهایی که برای پیدا کردن کتاب در سایت گوگل انجام داده ام تقریباً یادم نمی آید که با اسم وبسایت " کتاب نوسا " روبه رو شده باشم. این نکته قابل تامل است که آیا بهینه سازی این وبسایت برای موتورهای جستجو ( مهندسی SEO ) به درستی انجام شده است یا نه ؟!
سرتان را به درد نیاورم ، بعد از همه این حرفها و سخنرانی ها و همه این افکاری که به سرعت از ذهن می گذشت بلاخره زمان برگزاری همایش به پایان رسید و مجری به روی سن آمد و شعر خواند و بدرود گفت.
بیرون سالن با کتابگذاراعظم و همسرشان خداحافظی کردم و آمدم ( میرزا مهدی زاهدالدوله زودتر رفته بود. کار داشت. البته پذیرایی را بود. مگر می شود بچه ی مشهد پذیرایی نشود و برود ! اصلاً محال ممکن است ! )
بیرون که آمدم آفتاب بود ولی هوا همچنان سرد. دستها را داخل جیب کاپشن کردم و یقه را تا سرحد ممکن بالا کشیدم و با یک بغل از کاغذها و بروشورهایی که در همایش بهمان داده بودند و به همراه گواهی خوش نقش و رنگ شرکت در همایش که نمی دانم به چه دردم می خورد و باید بروم و بگذارم کنار مدرک تحصیلی و هر روز نگاهشان کنم و احتمالاً از جنس مرغوب کاغذشان ( که همان را هم ندارند ) به خودم ببالم و خوشحالی کنم ! و با لبخندی بر لب به سمت محل کار روانه شدم.
پی نوشت 1 : هنگام رفتن به همایش یک عکس هنری از مقارنه ی کلاغ و ماه گرفتم !

پی نوشت 2 : وقتی برمی گشتم هم ، جلوی استانداری یک پرچم خیلی بزرگ نصب کرده بودند. مشخص بود که تازه نصب شده است ، قدیم نبود. بزرگ و تمیز و با غرور در باد می رقصید. افتخار آمیز و قشنگ بود. امیدورام پاره نشود و بتوانند همینطور تمیز و مرتب نگه اش دارند.

پی نوشت 3 : توی عکس های یادگاری خوب نیافتادم. قضیه برمی گردد به همان جمله ای که مدتها پیش نوشتم که آدم توی عکس یا قشنگ می افتد و یا زشت ، آنقدری هم که دومی محتمل است اولی محتمل نیست !