عدا و اطفار !

نود درصد اینایی که توی سالن مطالعه های پژوهشگران و محققان و تالارهایی با اینجور عناوین رفت و آمد می کنن توی کیفاشون کتاب TOEFL و IELTS رو دارن ، نود درصدشون هم پول و وقت الکی به اینجور کتابها و کلاسها می دن و هیچی هم یاد نمی گیرن. یه جورایی مثل تلاش برای گرفتن رژیم لاغری هستش که سرانجام خاصی نداره ولی همیشه کلاس زبان رو باید برن.

لبخند.

استاندارهای کتابخانه

جالبه. وقتی مدیران حرف از استاندارد کتابخونه می زنن ،منظورشون فقط نوع و جنس میز و صندلی و ارتفاع میز و صندلی و میزان نور و رنگ سالن مطالعه است ولی معمولا هیچکدومشون توی مغزهای به اصطلاح فوق درس خونده و فرافوق تجربه و فرافرافوق نبوغ ذاتی مدیریتشون به استاندارد "تعداد پرسنل مورد نیاز کتابخونه" فکر نمی کنن. اینکه یه کتابخونه برای هر شیف کاری و برای هر سالن مطالعه نیاز به چه تعداد نیرو داره زیاد جزء استانداردها محسوب نمیشه. یعنی اصولا چون هر نیروی پرسنل یه بار مالی ایجاد می کنه از نظرشون همون بهتره که جزء استاندارد حساب نشه. لبخند.

فوبیا

چند روزی است ترس " باز ماندن زیپ شلوار بعد از دستشویی " گرفته ام !!! و کنترل کردن های چندباره و چندباره. لبخند.

جماعت زبان نفهم.

سعی می کنم خونسرد باشم و حرص نخورم. به هر حال ما فرهنگی داریم که از درون به همه مان می گوید : " گور پدر قانون و مقررات ، مهم فقط خودم هستم "

البته اصولا به آدمهایی که بارها بهشان قانون "درنیاوردن کفش و نخوردن چای و بیسکوییت در سالن مطالعه " را تذکر داده ام و بازهم تکرار می کنند خورده نمی گیرم چون قوانین بی معنی و بی منطق در کشور کم نداریم. چه بسیار قوانین کارشناسی شده داریم که اجرا می شود و بعد از مدتی معلوم می شود اصلا هم کارشناسی شده نبوده است لذا قانون " نخوردن و نیاشامیدن در سالن مطالعه " هم می تواند جزء همان قوانین کارشناسی نشده باشد.

گوسفند.

یه چیزهای ریزی هست که رخ دادنشون معمولا اذیتم می کنه ولی اونقدر مهم هم نیستند که بخاطرشون بخوام کار خاصی انجام بدم ولی درکنار هم قرار گرفتن این چیزهای کوچیک گاهی احساس نامطلوبی رو بهم می ده.

از نمونه هاش : بوق زدن ماشین ها به محض سبز شدن چراغ راهنمایی است. حالا انگار چه تحفه ایه که به محض سبز شدن چراغ می خواد راه بیافته. یا انگار چه کار مهمی داره که چند ثانیه ام براش مهمه. نکبت زشت.

به طرف قوانین تالار مطالعه رو اعلام می کنی و بعدش می بینی درست برعکسش انجام داده. دوباره بهش اعلام می کنی این کارتون خلاف قوانینه و اونم با یه لبخندی می گه : " فراموش کردم " ولی از لحنش معلومه که اصلا هم فراموش نکرده و مخصوصا اون کارو انجام داده. یعنی اینجور آدما یا واقعا گوسفندن یا دوست دارن گوسفند تصور بشن یا در زمان های مورد نیاز خودشونو به گوسفند بودن بزنن. آشغال گوساله.

طرف توی سرمای زمستون ( یا توی گرمای تابستون ) و زیر بارش بارون می خواد از خیابون رد بشه ، ولی هیچ ماشینی براش نمی ایسته. یعنی اونی که توی ماشین نشسته و بخاری ماشین روشنه ( یا کولر ماشین روشنه ) و سقف بالای سرشه و برف و بارون بهش نمی ریزه بر اونی که کنار خیابون توی سرما و بارون ایستاده اولویت داره !!! همه مون یک مشت پلشت بی فرهنگیم.

همه مون دزدیم. منم جزئشونم. استثنا هم نداره. شدت و ضعف داره ولی همه دزدیم.

چاپلوسم هستیم.

تنبل ام هستیم.

 

پ.ن : معمولا هستند اونایی که بعد از خوندن این متنها می گن : " البته اینا نظرات شماست ". خب معلومه اینا نظراته منه ، نظرات عمه ام که نیست. توی شبکه رسمی صدا و سیما کارشناس دعوت کردن ، بعد از اینکه حرفی خلاف نظر مورد نظر صدا و سیما میزنه ، مجری برنامه می گه : " البته اینا نظرات شخص شماست " ، خب احمق ، معلومه نظرات شخص خودشه. اصولا شما کارشناس دعوت کردید که نظرات خودشو بگه ، و نه نظرات باباشو دیگه ، و نه نظرات قصاب سرکوچشونو دیگه کم مغز.

پ.ن 2 : رسما توی این متن چند تا فحش دادم که جزء همون مواردیه که اگه دیگران فحش بدن بی تربیتن ولی اگه خودمون بگیم اشکالی نداره. یعنی این جزء اصول کلی همون مواردیه که اذیت می کنه، اگر کار بدی رو خودمون بکنیم اشکالی نداره ولی دیگران انجام بدن اشکال داره. اگه دیگران کار بدی بکنن اشکالی داره ولی اگه خودمون همون کار بد رو بکنیم اشکال نداره و براش توجیه داریم. در کل این "توجیه کردن همه چیز به نفع خود" ، جزء همون مواردیه که اذیت می کنه ولی اونقدر کوچیکه که بحث کردن درموردش با دیگران بی معنیه و خود همون بحث کردنه ام جزء مواردی قرار می گیره که در مورد یه موضوع بی معنی بخوای انرژی حروم کنی.

پ.ن 3 : می بینی ماشین چند میلیونی سوار شده ، پوست تخمه اش رو از پنجره می ریزه بیرون. خاک تو سرت کنن. تو باید درب کله ات رو بزنی بالا و بریزی اون تو که هیچی توش نیست.

پ.ن 4 : یا می بینی سطل آشغال و سطل بازیافت کاغذ کنار همدیگه است ولی کاغذ باطله هاشو ریخته توی سطل آشغال!!!

پ.ن 5 : اسمایلی حرص و جوش الکی زدن.

بحران

تا حالا پشت میز امانت با بحران " نبود خودکار و نوشت افزار " رو به رو شدید ؟

پ.ن : از اون بحران هاست که هر جایی ممکنه پیش بیاد. لبخند.

پ.ن 2 : ضرب المثل داریم که " ما اگه بریم لب دریا باید یه آفتابه آب هم همراهمون ببریم " ، بعد از عمری کانال زپرتی "آنتی کتابدار" رو توی پیام رسان تلگرام درست کردیم که فیلتر شد. من از همه عزیزانی که توی تلگرام کانال داشتن و بخاطر قدم نحس من به ورته فیلترینگ کشیده شدن عذر می خوام. لبخند.

پ.ن 3 : یکسری چرت و پرت در مورد رشته درپیت ، در اون کانال زپرتی نوشته بودم که به این وبلاگ منتقل نکرده بودم و فعلا همونجا بلوکه شده. یادشان گرامی. لبخند.

وسواس

بعضی ها ام وقتی می آن تو سالن مطالعه ، اگه یه مورچه روی زمین راه بره ، از صدای پای مورچه تمرکزشون بهم می خوره و از کتابدار می خوان مورچه رو متوقف کنه. اینا گاهی از صدای ضربان قلب خودشونم تمرکزشون بهم می خوره و از کتابدار می خوان ضربان قلشون رو متوقف کنه!
اینا دچار "وسواس سکوت سالن مطالعه" هستند.

 

@antiketabdar

https://t.me/antiketabdar

درهم آمیختگی فضایی

مراجعان ما گاهی فضاها رو با هم قاطی می کنن به شرح زیر :
توی تالار مطالعه ، می خوابن !
توی نمازخونه ، غذا می خورن !
توی غذاخوری (تریا) ، حرف می زنن !
توی روزنامه خوانی ، با گوشی هاشون بازی می کنن !

می ترسم همین روزها برن توی دستشویی درس بخونن !

@antiketabdar

https://t.me/antiketabdar

هندزفری

یه تعداد از مراجعان کتابخونه ، هندزفری می زارن توی گوششون و موسیقی گوش می دن و همزمان درس هم می خونن !!!
(خودش یه جور جوکه ، دیگه نیاز نداره من اغراقش کنم. لبخند.)

@antiketabdar

https://t.me/antiketabdar

بیهوش

توی کتابخونه باید آروم صحبت کنی ، بعدش مجبوری برای اینکه صداتو بشنوند به فرد روبه روت نزدیک بشی. بعدش می بینی فرد رو به روت از هوش رفت !!!
خب کتابدار محترم ، مسواک زدن یکی از الزامات این شغل محسوب می شه. حموم رفتن و لباس تمیز پوشیدن هم همینطور.
الان من یه نفر جلوم بیهوش افتاده ، نمی دونم باید باهاش چکار کنم.
البته من فقط دو هفته است که مسواک نزدم ، نباید بخاطر بوی دهنم باشه ، گمانم خودش زیادی بی جنبه بود.

antiketabdar@

https://t.me/antiketabdar

کاغذ

تا حالا با کاغذ دستتونو بریدید.
به نظرم به کتابدارها بابت حس دل ریشه و سوزش بعدش باید سختی کار بدن.

antiketabdar@

https://t.me/antiketabdar

هدیه

یه زمانی توی همایش های کتابداری ( و ایضاً سایر همایش ها ) به اساتید برتر و نفرات برگزیده فلش مموری 256 Mb هدیه می دادن.

antiketabdar@

https://t.me/antiketabdar

طرح "نگین خواندن"

" طرح نگین خواندن "

طرح پیشنهادی جهت اجرا در کتابخانه های سراسر کشور با اسم : "نگین خواندن" و برای جلوگیری از هدررفت زمان در برخی مراجعان.

به طور کلی برخی موجودات به کتابخانه مراجعه می کنند که در ظاهر برای مطالعه آمده اند و البته خودشان هم فکر می کنند برای همین منظور آمده اند ولی گذشت زمان کوتاهی نشان می دهد برای حرف زدن ، خوابیدن ، رفت و آمد بی مورد ، در گوشه ای جمع شدن و گپ زدن ، خوردن و غیره به کتابخانه آمده اند. لذا طرح مذکور برای اینگونه موجودات و در راستای سرجایشان نشاندن و مجبور به مطالعه شان کردن است.

طرح نگین خواندن :

از آنجایی که ما کتابداران قشر فرهنگی جامعه هستیم لذا در اینگونه موارد ابتدا از روش های فرهنگی استفاده می کنیم. لذا به جانور مذکور نزدیک شده ، دستمان را روی شانه اش می گذاریم ، کمی خودمان را صمیمی می گیریم و با لبخندی بر لب می گوییم ؛ " پدرسگ درستو بخون". اگر احساس کردیم به جانور برخورده است بدون فوت وقت ادامه می دهیم ؛ " خودتو عن نکن ، بشین کتابتو نوشخوار کن" و با لبخند دستمان را از روی شانه اش برمی داریم و با لبخند از او دور می شویم. در مواردی دیده شده است که جانور بعد از شنیدن این جملات و احترام گذاشته شده هنگ کرده و تا دقایقی به کتابدار خیره شده است حتی در مواردی جانور ابتدا سرجایش نشسته و بعد از مدتی به جلوی میز کتابدار آمده و نسبت به آنچه شنیده توضیح خواسته است که این رفتار از منظر روانشناسی طبیعی می باشد و می توان متناسب با شرایط و زمان ، جوابی فرهنگی ! به او داد.

اگر روش فرهنگی افاقه نکرد از روش غیرفرهنگی زیر استفاده کنید.

بروید پیش رئیس و زیرآب جانور را تا جایی که قوه و بنیه زبان و فکرتان اجازه می دهد بزنید ، سپس شماره تلفن والدینش را بگیرید و تماس بگیرید و زیرآب جانور را نزد والدینش هم بزنید ، در این مورد پس از سلام و احوال پرسی و معرفی خودتان فقط کافی است جمله کلیدی زیر را بگویید و باقی ماجرا را به زمان بسپارید تا ظرف یکی دو روز نتیجه آن را به وضوح مشاهده کنید.

- الو ، سلام علیکم

- سلام ، بفرمایید.

- شما والدین جانور مذکور هستید؟

- بله ، بفرمایید.

- جانور شما متاسفانه در کتابخانه مطالعه چندانی ندارند. لذا ضمن اطلاع شما از این موضوع متاسفانه امکان ادامه همراهی کتابخانه با ایشان نمی باشد و ما نمی توانیم ایشان را دیگر پذیرا باشیم.

در مورد این روش موارد بسیاری گزارش شده است که فردای بعد از استفاده از این روش جانور مذکور با چهره ای مغموم و در حالی که مشخص است دیشب در منزل دهانش سرویس شده و از نگاهی که به شما می کند کلی فحش می ریزد و شما در پاسخ یک لبخند فرهنگی تحویلش می دهید به میز مربوط خودش مراجعه و سرجایش تمرگیده است و به مطالعه محض بدون حتی جنباندن کله اش به اطراف پرداخته است.

طرح "نگین خواندن" منتقدان بسیاری نیز دارد که حرفهایشان به ما مربوط نمی شود و ما مثل مسئولین کار خودمان را می کنیم و لاغیر.