" من و مورچه "
یه مورچه داره روی زمین راه می ره ، یاشار اون مورچه رو می بینه و هزاران هزار ( یک میلیون ) فکر می زنه به سرش. از اون هزاران هزار ( یک میلیون ) فکر ، هفتصد هزار تاش تو ژانر طنزه ، دویست و پنجاه هزار تاش تو ژانر وحشته ، سی هزار تاش جدیه و بقیه اش هم دِرام و عاطفی و غیره است. حالا حساب کنین یه مورچه مثل بچه ی آدم داره رو زمین راه می ره و من جهت گیری افکارم اینطوریه ، دیگه ترک دیوار که جای خودشو داره !!!.
حالا به نظر شما خود همین جمله ی بالایی که گفتم تو کدوم ژانره ؟
من خودم که می گم تو ژانر وحشته ، چون به نظرم این خیلی وحشتناکه که آدم از هر یک میلیون فکری که به سرش می زنه هفتصد هزار تاش طنز باشه !!! ( عجب پارادوکسی پروندم ، خودم هم نفهمیدم چی گفتم ، عجیب نیست که ناراحت الدوله یه مدت منو با عنوان "پارادوکس عجیب الخلقه" مورد خطاب قرار می داد ها !!! )
پی نوشت : متن این دفعه چه ربطی به کتابداری داشت رو نمی دونم ( و هزاران هزار فکر جدید در ارتباط با همین جمله ی پی نوشت !!! )
خدانگهدار.