" اینجانب سرباز وظیفه با کد فردیه ... "
سلام به همه دوستان
نمی دونم که این وبلاگ بعد از یک ماه هنوز هم بازدید کننده داره یا نه ولی این مرخصی چند روزه ای که بهمون دادن فرصتی شد تا بعد از یک ماه بتونم برای این وبلاگ درپیت مطلب بنویسم .
اینجا توی سربازی ( و بخصوص توی آموزشی ) اونقدر وقت اضافه نداری که بخوای راجع به مسائل خارج از سربازی فکر کنی حالا چه برسه که بخوای راجع بهش مطلب هم بنویسی وگرنه قصد داشتم درمورد تغییر اسم رشته که گویا در گروه بحث هم ایمیل های زیادی براش رد و بدل شده یه خزعبلاتی بنویسم ولی نشد یعنی اگه شما هم جای ما بودین که ساعت چهار صبح از خواب بیدارتون می کردن و تا ساعت ده شب راهتون می بردن و یا باهاتون تمرین رژه کار می کردن دیگه براتون رمقی نمی موند که بخواین راجع به چیز دیگه ای بجز خواب فکر کنین. ولی با همه اینا باید گفت سربازی دوران جالبیه ، بزرگترین حـُسنش اینه که خوب به آدم می فهمونه که چقدر نعمت های جور واجور دور و اطرافش بوده و قدرشون رو نمی دونسته ، که بزرگترین این نعمت ها ، نعمت " مادر" هستش. وقتی زیر تیغ آفتاب چند کیلومتر رو راه می ری و عرق از تمام بدنت سرازیر می شه و دیگه جون خندیدن و شوخی کردن با بچه ها رو نداری ، اون موقع است که کم کم همین سربازی بهت این فرصت رو می ده تا بری تو خودت و شروع کنی به فکر کردن راجع به خودت و کارهایی که تا حالا انجام دادی ، فکر کردن به اینکه چه فرصت هایی رو از دست دادی و دیگه نمی تونی بدستشون بیاری ، فکر کردن راجع به کل عالم هستی و نقطه بودن خودت توی این عالم. ( چه فلسفی حرف زدم ها )( خنده خنده خنده )
یه عکس هم از خودم در لباس سربازی می زارم بلکن این مدتی که نیستم هر روز نیگاش کنین و لذت ببرین. ( چشمک ، نیشخند )
قربان شما و خدانگهدار.
