تبليغاتX
آنتی کتابدار (طنز) - یاشار - طنز کتابداری - کتابدار - ketabdar - Antiketabdar

 

کتابداری پزشکی

ساعت 6 صبح روز 18/8/1387 اتومبیل مدل بالایی جلوی درب دانشگاه علوم پزشکی توقف می کند و مرد شیک پوش جوانی که پالتوی بلند مشکی به تن کرده است از آن پیاده می شود. آفتاب طلوع نکرده و هوا هنوز آنقدر سرد است که بخار حرف زدن را می شود دید. مرد جوان کمی کنار اتومبیل مکث می کند و بعد یقه ی پالتواش را به آرامی تا زیر گوش هایش بالا می کشد و به سمت درب ورودی دانشکده ی علوم پزشکی راه می افتد. بعد از ورود و در حالی که سرش پایین است و صورتش دیده نمی شود از نگهبان می پرسد : " همه اومدن؟ " و نگهبان جواب می دهد : " بله آقا ، طبقه بالا منتظر شما هستن تا جلسه رو شروع کنن" و مرد جوان به سمت محل جلسه حرکت می کند.

در محل جلسه چند نفر مرد میانسال که به نظر می رسد همه شان آدمهای تحصیل کرده ای باشند منتظر مرد جوان هستند و با وارد شدنش از جا بلند می شوند ولی مرد جوان به هیچ کدام توجهی نمی کند و کیف سامسونت کوچکی را روی میز می گذارد و باز می کند. برق پولهای داخل کیف چشم تمام مردها را به خود می گیرد و مرد جوان در حالی که هنوز صورتش رو به زمین است می گوید : " بیشتر از اون چیزیه که قرارمون بود" و یکی از دیگر مردها می گوید : " بله آقا ، حتماً همینطوره ، و خیالتون جمع باشه که ما هم روی قولمون هستیم و تا چند ماه دیگه رای به حذف رشته کتابداری پزشکی می دیم ، خیالتون جمع باشه ، فقط یه سوال ، شما کی هستین؟ "  و مرد جوان لبخند سنگینی می زند و جواب می دهد : " یاشار اسم مستعاره خوبیه ، مگه نه !!! " و از جلسه خارج می شود.

هنگامی که مرد جوان به نزدیک اتومبیل بر می گردد ، آفتاب تازه بالا آمده است ، مرد جوان می ایستد ، نگاهی به آسمان می اندازد و نفس عمیقی می کشد و با خودش می گوید : " حالا دیگه فقط یه شاخه اش ( کتابداری گرایش علوم انسانی ) بیشتر نمونده "

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/09ساعت 1:39  توسط یاشار   |