تبليغاتX
آنتی کتابدار (طنز) - یاشار - طنز کتابداری - کتابدار - ketabdar - Antiketabdar
 

نامردم اگه تمومش نکنم.

یه جوری مثل خوره افتاده به جونم. هم یه کابوسه و هم یه لذت. بعضی وقت ها که بهش فکر می کنم می بینم کار ساده ای هم نیست ( داغ می شم و عرق می کنم ) ولی باز به خودم می گم : "حتی اگه هک هم بشم باید انجامش بدم".

من بیدی نیستم که از این بادا بلرزم ( حداقل برای این دفعه !!! ).

اونقدر ذهنم رو مشغول کرده که ساعت دو و نیم نصفه شب بلند شدم و برای فرار از فکرش دارم چرت و پرت می نویسم!!!.

برای هر کی مهم نباشه برای خودم شده مثل یه عقده ، احساس می کنم که اگه نتونم انجامش بدم اصلا بدرد هیچ کاری نمی خورم ( باید خودم ، خودمو بزارم لای جرز دیوار ).

یا من این کارو انجام می دم ، یا می رم لباس زنانه می پوشم. بعدش برام مهم نیست. یعنی شاید بعدش مجبور بشم جعمش کنم ولی همین اولش برام شده یه عقده.

هک بشه ، کار نکنه ، سیزناش خراب کار کنن ، هر کاری بشه من باید بیارمش بالا و می آرمش بالا ، می گی نه !!! ، پشت سرم واستا و هی اسم منو صدا کن !!!

این همه زحمت نکشیدم که حالا از این مشکلاتش بترسم.

شب ها بعضی وقت ها مثل سگ عرق می کنم. وقتی به بعضی چیزاش فکر می کنم عرق می کنم. لعنتی این سربازی ام شده قوز بالای قوز ( دیکته اش درسته !!! ). موبایل ها هم چقدر گرونن.

من دیگه اعصاب ندارم. باتری هام خالیه. شاید بهتر باشه یه شب با بچه ها قرار بزاریم و بریم بیرون و یه شب رو فارغ از همه چیز و همه کس خوش بگذرونم تا شاید یه خورده آروم بشم و بتونم بهتر فکر کنم.

نمی دونم امنیتش خوب کار می کنه یا نه؟ ، بعضی وقت ها که مقاله های امنیت رو می خونم و به مدیران حرفه ای نگاه می کنم ترسم می گیره ، با خودم می گم اونا کجا و ما  کجا ، من حتما هک می شم ، ببین اینا چه امکاناتی دارن تا جلوی حمله ها رو بگیرن. ولی بعدش باز یه تلنگر به خودم می زنم که: بلاخره باید از یه جایی شروع کرد. همه که از اولش حرفه ای نبودن. آره باید شروع کرد حتی اگه خراب بشه. حتی اگه خراب بشه. حتی اگه خراب بشه.

یه قراری با بچه ها می زارم یه شب رو می ریم بیرون خوش می گذرونیم

دلم واسه دانشکده خیلی تنگ شده ، واسه همه بچه ها.

آروم تر شدم ، امیدوارم بتون بخوابم. صبح باید برم سر کار!!!

ممنون که گوش کردین.

خدانگهدار.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/19ساعت 2:47  توسط یاشار   | 

 

سلام

ما هنوز زنده ایم فقط وقت نوشتن طنز ( و به قول خودمان درپیت ) را نداریم. یعنی سرمان کمی شلوغ شده ( یه وقت فکر نکنید زن گرفته ایم که سرمان شلوغ شده ، نه). داریم کارهایی برای آینده مان می کنیم که خودمان هم نمی دانیم عاقبتش چه می شود ؟ ، می گیرد و یا نمی گیرد ؟ ولی به هر حال بهتر دیدیم که تمام تخم مرغ های زندگیمان را در سبد کتابداری نگذاریم ( که با توجه به ویژگیهای این رشته و ویژگیهای خودمان و ویژگیهای مملکتمان بعید می دانیم از کتابداری چیزی عایدمان شود که البته باز هم سعی و تلاشمان را خواهیم کرد )

مخلص کلوم: اگه چند وقتی کم پیدا شده ایم ( و یا به قول خودمان ترکیده ایم!!!) به سبب جا به جا کردن همین چند تخم مرغ ناقابل بوده است. ماه آینده ۲۴ سال را تمام می کنیم و می رویم داخل ۲۵ ، دیدیم این عمر از ما گذشته و هنوز زن که نداریم ، کار هم که نداریم ، یه دوست دختر ( شما بخوانید دوست پسر !!! ، خنده خنده خنده ) درست و حسابی هم که نداریم و کمی بیشتر که فکر کردیم دیدیم با این وضع رژیم غذایی ای هم که ما داریم ( که همه اش داریم یا ساندویچ می خوریم یا آت و آشغل های بازاری ) و  با این فعالیت دو دهم ثانیه ای ورزش مان در طول سال به احتمال قریب به یقین بیشتر از ۴۰ سال عمر نخواهیم کرد و الان هم که نصفه اش گذشته پس به خودمان افتادیم که اگر آرزوی اول و سوم ( زن و اون یکی دیگه !!! ) بر آورده نمی شود حداقل شاید وسطی برآورده شود که البته خیلی ها به ما گفت اند: " تو کار و کاسبی راه بنداز اونای دیگه با کله خودشون می آن !!! " حالا ما هم حرفشان را به گوش گرفتیم  تا ببینیم خدا چه می خواهد.

یه مخلوص کلام دیگه!!! : برایمان دعا کنید که کارمان بگیرد ، ما هم برایتان دعا می کنیم که: " خدایا کاری کن که دعاهاشون بگیره !!! " خنده خنده خنده .

دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه که بنویسم ، آهان ، یه چیز دیگه ، با توجه به مطالبی که بالا نوشتم این وبلاگ ممکنه همچنان تا چند ماه آینده دچار رکود در نوشتن باشه. در ضمن اگه غلط املائی ، دستوری و یا غلط جمله بندی در نوشته ام وجود داره خودتون یه جوری از طرف من ماست مالیش کنین ، من خودم بعدا باهاتون حساب می کنم.

تا بعد خدانگهدار.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/16ساعت 16:0  توسط یاشار   |