" به افتخار شاداماد کف نامرتب !!! "
مثل خیلی ها تاریخ مصرف مجردیش تموم شد ، پیچیدنش تو لباس دامادی !!! ، محمد زره ساز رو می گم ، همون دوست عزیز ، رفیق شفیق و آشنای همیشگی در وبلاگ " طنز کتابداری " که خیلی ها به اسم کتابگذاراعظم می شناسنش ، همونی که پریشب به تاریخ 15 / 5 / 87 دامـــــــاد شد ( یعنی در اصل نابود شد
) و به همه توی یکی از قشنگترین تالارهای شهر شام داد تا دیگه چیزی واسه گیردادن ما به مراسمش باقی نمونه.
عکس هایی از مراسم دامادی محمد زره ساز ( کتابگذاراعظم ) :

( کتابگذاراعظم در لباس دامادی )

(محمد به چی فکر می کنی؟ چی؟!!! منو زن بدی!!! حالا دیگه نوبت منه!!!
بیشین بابا ، ما هیچ وقت از این تصمیمات خانمان برانداز نمی گیریم )

( محمد ، دوستان و همکاران ، شب دامادی ، عکس یادگاری )

( آخرین خنده های مجردی !!! )

( کی گفته مشهدی ها خسیسن و تو جشناشون شام نمی دن ؟ ،
شام می دن ، خوبشم می دن تا بترکه چشم حسود ، بترکه
پـَلق پـَلق ، آخ مامان چشمام !!! )

( ماشین عروسشون ، غیب گفتم !!! )
یواشکی ها :
1 - محمد جان خیلی خیلی مبارکه
2 – داماد چرا می خندی؟ فردا تو صف پنیر و گوشت و شیر و لوبیا و قندی
3 - به جز من و چندتا از دوستاش و همکاراش ، احدی فارسی حرف نمی زد !!! ( حی این محمد می گفت من عربم ، ما باور نمی کردیم ، حی می گفت ، ما باور نمی کردیم )
4 - تالارشون خیلی قشنگ بود ، از بقیه تالارهایی که تا امروز رفته بودم خیلی قشنگتر بود. ( به کسی که پسند کرده بود باید دست مریزاد گفت )
5 – داماد نرقصید ، درنتیجه ما هم نرقصیدیم ، در نتیجه قـِر تو کمرمون خشک شد ، درنتیجه از این لحاظ بهمون خوش نگذشت.
6 – دوست داشتیم عروس کشون هم می رفتیم ولی چون ماشین نداشتیم نشد. ( انشاالله محمد جان دفعه بعدی عروس کشونت هم می آم !!! )
این یکی هم واقعا دوستانه :
* محمد جان ، از صمیم قلب برای تو و همسرت ، دنیا را شاد شاد و شادی را دنیا دنیا آرزومندم * ( دوستارت ، یاشار )
پس تا هفته ی دیگه ٬ خدانگهدار.
" کارآفرین"
با این انفجار جمعیت توی دنیا ، باید منتظر پدیده جدیدی به نام " انفجار مرگ و میر" هم باشیم ( بلاخره که این آدمای متولد شده می میرن که ، نمی میرن؟ ) بعدش چه اتفاقی می افته؟ خوب معلومه دیگه ، قبرستون ها پـُر می شه از آدمایی که اومدن میـّت خاک کنن یا به میـّتشون سر بزنن!!! و یا واسه میـّتشون خرما خیرات کنن و یا به هر دلیل اومدن قبرستون تا واسه میـّتشون یه غلطی بکنن دیگه!!! ، درکل یعنی قبرستون ها شلوغ می شه. بعد که قبرستون ها شلوغ شد چی می شه؟ خوب ممکنه آدما قبرها رو اشتباه بگیرن ، این یکی واسه میـّت اون یکی فاتحه بخونه ، اون یکی واسه میـّت این یکی ، بعدش ممکنه آدما شاکی بشن که من راضی نیستم واسه میـّت تو فاتحه خوندم ، فاتحه ام حرومش بشه ، از گلوش پایین نره ، کوفتش بشه ، بین آدما دعوا می شه ، وَل وَشو می شه ، اصلا ممکنه یکی بزنه به سرش واسه پس گرفتن فاتحه اش میـّت رو از جاش بکشه بیرون ، اینجوری بشه میـّت رو میـّت بند نمی شه ، خیلی بد می شه. ولی اگه از همون اول که آدما وارد قبرستون می شن تا میـّتشون رو خاک کنن یه شماره ISMN ( شماره استاندارد بین المللی میـّت ) به میـّت بـِدَن ، میـّت رو از لحاظ رده بندی درست فهرست کنن و شماره ردیف قبرش رو اضافه کنن به حرف اول فامیلش و بچسبونن ته شماره سه رقمی بلوکش ، و اگه توی اون بلوک یه چند تا میـّت دیگه با فامیل مشابه بود یه 2ن ، 3ن هم بزنن تنگش دیگه از این اتفاق ها نمی افته و هرکس بدون اشتباه راست می ره سر قبر میـّت خودش و دیگه قلبش تالاپ تولوپ نمی زنه که نکنه این میـّت من نباشه و من الکی یکی دو ساعت براش فاتحه بخونم!!!
همه این کارها رو هم فقط و فقط یک نفر می تونه انجام بده ، فقط یک نفر.
به امید روزی که قدر اون یک نفر دونسته بشه و مسئولین قبرستون ها هم قبل از اینکه دیر بشه و انفجار مرگ و میر از راه برسه از اون یک نفر توی قبرستون ها استفاده کنن.
تا بعد ، خدانگهدار.