به دنبال کتابداری در آن سوی مرزهای کهکشانی
( قسمت اول : فراخوان )
سخن اول :
تمام مطالبی که در زیر نوشته شده است عین حقیقت است و هیچ گونه اغراق و بزرگنمایی و یا تخیلی در آنان صورت نگرفته است ( چنانچه احساس کردید که این متن تخیلی است اشکال از خودتان است و به ما هیچ دخلی ندارد . با تشکر : یاشار )
به کسی چه ربطی داره که ناسا ( سازمان فضایی آمریکا ) بودجه اش را روی چه چیزی مصرف می کنه . شاید اصلاً دوست داره پولش دور بریزه و یا بخواد به جای جستجوی حیات در کرات دیگه به جستجوی وجود کتابخانه و کتابدار در کرات آسمانی بپردازه که بازهم به من و شما هیچ ربطی نداره ، ولی نکته اساسی اینجاست که برای این تحقیق بودجه ای معادل یک عالمه گونی پُر از دلار که به پول خودمان می شه خـُدات تومن ، برای این کار کنار گذاشته است.
خدا می دونه که چطوری و چه جوری من رو برای رهبری این سفر فضایی انتخاب کرده اند ؟!!! ، منی که هیچ کار سودمندی در کتابدرای نداشته ام و حتی اسم و رسمی هم از خودم در نکرده ام !!! ، خیلی ها بهتر از من هستن .( خوب بازهم به من و شما هیچ ربطی نداره ، سازمان ناسا دوست داشته ، انتخاب کرده . به قول خودمان : می تونه ، می کنه !!! ) .
اینجا بود که نامه ای از سمت ناسا به دستم رسید و در آن شرح کامل یک سفر فضایی برای یافتن کتابخانه های موجود در کرات دیگر را در آن توضیح داده بود و از من درخواست شده بود تا رهبری این سفر را به عهده بگیرم . ما هم که اصولاً کف کرده آن طرف آبها هستیم چه برسد به آن طرف جو زمین و کرات دیگر ، این بود که ته دلمان قند آب کردیم ولی کلاس کار راهم پایین نیاوردم و چند تا شرط ایرانی گذاشتم تا یادشان نرود که انرژی هسته ای حق مسلم ماست .
شرط های من برای انجام این تحقیق فضایی :
1 – در تمام طول مسیر ، صبحانه ، نهار ، شام باید ساندویچ سوسیس بدهند وگرنه من پیاده می شم .
2 – صندلی جلو می نشینم و راننده شاتـِل نباید دو نفر در صندلی جلو سوار کنه ( البته بعداً فهمیدم که شاتـِل صندلی عقب و جلو نداره یعنی اصلاً صندلی نداره و همه مسجدی می نشینند !!! ) .
3 – برای انجام این مهم نیاز به چند همکار دارم که خودم باید آنان را انتخاب کنم .
این آمریکایی ها کلی روی شرط های من فکر کردن ( انگار می خواستن جون به عزرائیل بدن ) و بلاخره خودشان کم آوردن و فهمیدن که بازهم انرژی هسته ای حق مسلم ماست .
حالا نوبت من بود تا همکاران خودم را انتخاب کنم ، به نظر شما چه کسی می تونست من راهمراهی کنه ؟
خوب به نظر من :
1 – همکار باید خوش تیپ باشه .
2 – همکار باید پول خرج کن باشه و چپ و راست همه را میهمان کنه .
3 – یه خورده از کتابداری سر در بیاره تا در جای لازم ضایع بازی درنیاره و بتونه در مقوله کتابداری سخنان بپراکند .
4 – اهل حال باشه و روحیه طنز داشته باشه ( خدای ناکرده ما که به یک سفر تماماً علمی نمی ریم و شاید خواستیم یه دوری هم توی گردش گاهها و اماکن تاریخی بزنیم دیگه !!! ) .
خلاصه این شد که برای چند تن از دوستان کتابدار وبلاگی درخواست همکاری فرستادیم که اول ما را سوسک کردند و جواب ندادن ( آنها هم می خواستن کلاس کارشان پایین نیاید ) و بعد از چند بار پیله کردن جواب مثبت گرفتم .
و حال بشنوید از گروه انتخابی :
1 – یاشار( خودم ) ، بزرگ خاندان آنتی و دارای لقب کتابگذاری از طرف کتابگذار اعظم ( ایول !!! )
2 – کتابگذار اعظم ، آنکه هیچ کس به پایش نمی رسد و در کتابداری شهره عام و خاص بوده و وبلاگش محفل جمع دوستان از بوالفضول الشعرا تا درویش علی مخزن چی است ( دَمـِش گرم )
3 – ناراحت الدوله که جدیداً به زمین و زمان یک کلمه " عمو " اضافه می کنه و به خورد ما می دهه و چند اسمی شده است ( عمو ، دارَمِت )
4 – عمو کتابدار که هنوز چند هفته ای از عمرش نمی گذره و خودش را عموی تمام کتابدارها معرفی می کنه ، خوب بیشتر عمو کتابدار را با خودمان آوردیم تا اگه جایی صوتی دادیم بتونیم کازه و کوزه را سر این عمو کوچولو بشکنیم و خودمان را برهانیم ( ببخش عمو ، دیوار شما از همه کوتاهتر بود ) در ضمن عمو در یک دید کلی و منصفانه خوش تیپ ترین عضو گروه است .
خوب برای این دفعه بسه ، بقیه ماجرا رو که سفر به نیوجرسی آمریکا است در قسمت بعدی بشنوید .
پایان
به زودی در اینجا
می خوانید
" بدنبال کتابداری در آن سوی مرز های کهکشانی "
به قلم :
خان خاندان آنتی کتابدار ( یاشار )