تبليغاتX
آنتی کتابدار (طنز) - یاشار - طنز کتابداری - کتابدار - ketabdar - Antiketabdar

کتابداری ، لای جرز دیواری .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/08/24ساعت 12:32  توسط یاشار   | 

دو نفری جلوی درب ایستاده بودند و دائماً به هم تعارف می کردند ، آدمهای متشخصی به نظر می رسیدند ، هر دو تا  کت و شلوار به تن داشتند و حتی یک از اونها کروات هم زده بود ، دائماً تعارف می کردند :

ــ  آقا بفرمایید .

ــ  خواهش می کنم ، شما بفرمایید .

ــ  اصلاً امکان نداره ، اول شما .

ــ  امکان نداره در حضور شما بی ادبی کنم .

ــ  آقا این حرفا چیه که می زنید ، باور کنید ناراحت می شم ، بفرمایید .

ــ  نه آقا ، کوچکتری گفتن ، بزرگتری گفتن ، اول شما بفرمایید .

ــ  آقا من را کفن کنن بفرمایید ، خواهش می کنم .

ــ  باور کنید راه نداره ، اول شما باید برین .

ــ  استدعا می کنم ، خواهش می کنم بفرمایید .

نهایتاً مردی که به  درب نزدیکتر بود و هیکل بزرگتری داشت وارد شد و درب را بست ، پشت  درب با حروف بزرگ نوشته شده بود  wc  .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/08/17ساعت 9:31  توسط یاشار   | 

سلام

 

خیلی متشکر که آمدید .

 به زودی ،  اولین داستان کوتاهم  در اینجا نقش خواهد بست . امیدوارم که با نظرات خود من را در بهتر شدن نوشته هایم یاری کنید .

 

با سپاس فرآوان ، خدانگهدار.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/08/10ساعت 9:37  توسط یاشار   |