تبليغاتX
آنتی کتابدار (طنز) - یاشار - طنز کتابداری - کتابدار - ketabdar - Antiketabdar

اینجا رادیو آنتی کتابدار :

صدای ما را روی  موج  SW1  ،  فرکانس MHz 5420  می شنوید .

** به گفته ی یکی از اساتید محترمه ، کتابداری برای جامعه لازم و ضروری است ولی چرایش را نگفتند .

** از دفتر کتابداری خبر می رسد  لیسانسه های کتابداری فرآوان کار دارند ولی از گفتن عنوان شغل آنان خودداری کردند .

** به گفته ی یک منبع آگاه از امور داخلی فراکسیون کتابداری شاخه ی آماتور ایران ، این رشته تازه در حال جا افتادن در سطح جامعه می باشد ، حالا چه زمانی به درجه ی    دَم کشیدن و پختن و ته گرفتن و سوختن برسد معلوم نیست .

خیشششششو ، فیشششششو ، اوژژژژژژو   « پارازیت »

** رئیس انجمن کتابداران خراسان با افتخار اعلام کرد : ما دانشجویان خود را با آخرین روش های روز دنیا و بهره گیری از آخرین تکنولوژی آموزش می دهیم . در ادامه یکی از گزارشگران ما از ایشان در مورد تکنولوژی مورد استفاده در این آموزش سوال کرد که ایشان با ابراز امیدواری از اینکه در آینده ی نه چندان دور کامپیوتر را هم به این تکنولوژی اضافی خواهیم کرد به این پرسش پاسخ دادند .

شنوندگان عزیز این بود اخبار آنتی کتابدار

خدانگهدار .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/22ساعت 8:47  توسط یاشار   | 

سلام

 

این روزها ، روزهای اول ترم است و همه چیز بر وفق مراد است و ما هم کلاس ها را یک پس از دیگری می گذرانیم .

از گوشه و کنار خبر می رسد که  ورودی های جدید که امسال تازه وارد عرصه ی علم و ادب و هنر و فرهنگ و دانشگاه و مشکلات دانشگاهی و غیره شده اند تعدادشان انفجار جمعیت داشته است و مثل اینکه سازمان سنجش تا توانسته امسال کتابدار گرفته است که باید واقعاً ریشه یابی کرد که چرا با این امکانات محدود اینهمه ورودی پذیرفته می شوند ، آیا کلاس های 50 و یا 60 نفری بازدهی دارند ؟!!  این را باید از مسئولین آموزش عالی پرسید که دَم از همه چیز می زنند غیر از مشکلات تحصیلی .

بگذریم ، من هنوز هیچ یک از ورودی های جدید را ندیده ام ولی  دو چیز را نادیده حدس می زنم ؛

اول اینکه : جمعیت بانوان هزار برابر آقایان است . یعنی به زبان ساده به ازای هر آقا هزار خانم در کلاس حضور به هم می رسانند و به عبارت دیگر در یک کلاس 50 نفری حدوداً 100/5 در صد آقا سرکلاس وجود دارد .

دوم اینکه : مطمعناً در اولین تجربه ی به سر کلاس رفتن از محضر آقای یغمایی به نحو احسنت بهره مند و از فیوضات نامتناهی ایشان تا  سرحد کمال سیرآب شده اند به گونه ای که در پایان کلاس ترک کردن محضر ایشان بسیار سخت و ناممکن می نموده و دانشجویان در اذهان خود به این می اندیشیدند که : عجب رشته ی توپی قبول شدَم ها !  خودم اصلاً نمی دونستم ها !

 

و در آخر نصیحت من به این دوستان :

   ـــ  برین تا دیر نشده انصراف بدین ، برین تا پاسوز نشدین تغییر رشته بدین .

 

خدانگهدار.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/11ساعت 9:13  توسط یاشار   | 

سلام

      باز می آید بوی ماه مدرسه

                                 بوی بازیهای راه مدرسه

 

دوباره سال تحصیلی جدید آغاز شد  و من با تمام دوستانم در دانشکده ی علوم تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی به سر کلاس درس می رویم و دوباره ظهرها در محوطه ی دانشکده روی نیمکت  می نشینیم و به صدای کلاغ ها که رسیدن پاییز را اعلام می کنند گوش می دهیم ولی از همه جالبتر غروب های خورشید است که هنگام ایستادن در ایستگاه اتوبوس وقتی می خواهی به خانه برگردی اتفاق می افتد ، همه ی هستی را می توان در رنگ غروب دید .

 باز باد درختان را می لرزاند و تو را مجبور می کند تا خودت را در لباسهایت مخفی کنی .  

همه جا  سرد است ولی کلاس درس گرم  ، گرم از محبت دوستان .

با یک دنیا لبخند ، خدانگهدار.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/03ساعت 9:43  توسط یاشار   |