" کتابداری در سال 1400 "
( اخبار و پیشگویی هایی از رشته در سال 1400 )
· مطرح شدن نسل جدیدی از اوپن اکسس ها ( open access ) با نام " دسترسی چهارطاق به اطلاعات"
· ثبت رکورد یک هزارُمین دفعه برگزاری همایش " شناخت مبانی کتابداری" !!!
· برداشته شدن اولین گام های عملی شناسایی رشته به جامعه با تبدیل شدن به تیتر اول رسانه های ملی در اثر خودکشی یکی از کتابداران در اعتراض به بی کلاس بودن این رشته ( روحش شاد )
· تشکیل انجمن کتابداری ایران – شاخه دهاتِ " روی نقشه معلوم نیست آباد " !!!
· فارغ التحصیلی یک میلیاردُمین دانش آموخته دکترای کتابداری از دانشگاه پیام نور – واحد کویر لوت
· اعتراضات شدید دانشجویان دختر کتابداری به کمبود و گاهاً نبود پسر در رشته و اعتراض به تبدیل شدن کلاس های دانشگاه بمثابه کلاس های پر از دختر دبیرستانهایشان و حسودی به دیگر رشته ها در داشتن کلاس مختلط !!!
· ازدواج خلاقانه یک زوج کتابدار در بین قفسه های کتابخانه و شاباش کردن کتابها روی سرشان توسط میهمانان برای اولین بار در جهان !!!
· افزایش سیصد درصدی تعداد مراجعان به کتابخانه ( سه نفر در روز!!! )
· واگزاری کتابخانه ملی به بخش خصوصی از طریق بورس در راستای اصل 44
· آگهی استخدام کتابدار خیلی متخصص توسط نهاد کتابخانه های عمومی از بین فارغ التحصیلان " فقه و حقوق حنفی " ، " داروسازی " ، " گیاه شناسی " و " مترجمی زبان سانسکریت "
· حذف درس کارورزی از واحد های درسی رشته کتابداری و جایگزینی آن با درس جدیدی به نام " ورزی کار" !!!
· خوشحالی بسیاری از کتابداران از شنیدن خبر :" تصمیم برای بروز رسانی سایت انجمن کتابداری ایران در سال 1408 " !!!
· برخورد شهاب سنگ 12 کیلویی با یک کتابدار و مشهور شدنش ظرف چند ساعت بعد از 28 سال کار در کنج کتابخانه !!! ( گرفتی چی می خوام بگم؟!!! )
بنگاه خبری آنتی کتابدار
خبرنگار و پیشگوی خبری ، یاشار
خدانگهدار.
" کتابخانه مرکزی "
سلام
امروز فقط می خواهم یه مطلب راجع به کتابخونه ی مرکزی دانشگاه فردوسی مشهد بگم که بدونین این دانشگاه با این که اسم و رَسم داره یه کتابخونه ی درست درمون نداره . کتابخونه ی مرکزی اولاً یه جایی قرار داره که وقتی از اتوبوس پیاده می شین باید حدود 150 متر پیاده بری تا برسی. بعد که رسیدی با یه ساختمون مواجه می شی که اساساً برای سالن ورزشی ساختن و بعدها لطف کردن و دادن به کتابخونه تا کتابخانه ی مرکزی دانشگاه فردوسی در اون شکل بگیره ، سوماً که کنار مهد کودک واقع شده و جالبتر اینکه سالن مطالعه که بعدها به مجموعه ی کتابخونه اضافه شده درست کنار مهد کودک اضافه شده و باید به مهندس معمار دست گرم گفت . وقتی وارد کتابخونه می شین دو چیز چشم را به خود جلب می کنه ؛ اول : آدمهایی که اومدن درس بخونن با دوازده تا قلم و خودکار متفاوت و سه تا موبایل و انواع خوردنی و سه برگ جزوه و قیافه های عجیب و غریب . دوم : کتابهایی که از شدت فرسودگی و کهنگی منتظراً تا به اونها دست بزنین تا شیرازشون از هم بپاشه و بعد سریع کتابخونه از شما طلب خسارت کنه که این کتاب بهترین کتاب عالم هستی بود و دیگه تـَلش پیدا نمی شه که واقعاً هم پیدا نمی شه چون مال دوره ی بابا بزرگ فتح علی شاه قاجار بوده . چند تا کتابدار هم توی کتابخونه کار می کنن که اگر از بخش امانت بگذریم بقیه اونها اضافی هستند و از نظر من همشون باید اخراج بشن چون کاری انجام نمی دن ، تازه وقتی از اونها یه سوال می پرسی مثل ... پاچه ی شما رو می گیرن و آخر هم به شما جواب درست نمی دن . در آخر اینکه اگر گذرتون به دانشگاه فردوسی مشهد افتاد حتماً به کتابخونه ی مرکزی یا بهتر بگم موزه ی مرکزی دانشگاه یه سری بزنین ، ضرر نمی کنین .
خدانگهدار
" دو سالگیه یاشار "
دینگ دونگ دینگ دونگ دینگ دونگ دیــــــــــنگ
تقویـــــــــــــم تاریــــــــــــــخ !!!
دو سال پیش در چنین روزی ، یاشار ، اسطوره طنز کتابداری ایران و تنها نویسنده ای که غلط های املائیش شهرت جهانی دارد پا به عرصه وجود گذاشت.
بله ، دو سال پیش و در میان انبوه وبلاگ های کتابداری ما نیز جرئت نـُطـُق کشیدن یافتیم و جسارتاً به دیگر هم رشته ای های وبلاگ نویسمان گفتیم : " یـَکـَم بـِخـِزن اووَرتر تا مُ اَم جا بـُرُم " و چون از کودکی شیفته طنز بودیم قلم طنز را بر قلم های اتوکشیده و جدی و رسمی ترجیح دادیم و شروع به نوشتن خزعبلاتی کردیم که از دید خودمان مثلاً طنز بود و به این کار تا به امروز که دو سال از عمر مجازیمان و وبلاگ درپیتمان می گذرد ادامه داده ایم .
در این دو سال که گاری طنز کتابداری ایران را می کشیدیم تجربیات زیادی را تو گونی کردیم ( جمع کردیم ) و به این تنیجه اخلاقی رسیدیم که اصولاً کشیدن گاری ( از هر نوعش ، چه طنز و چه جدی ) کاری دشوار است. 
و همچنین به سختیهایی که دو استادمان ، کتابگذاراعظم و ناراحت الدوله که قریب به یک سال قبل از تولد ما شروع به کشیدن گاری طنز در وبلاگ " طنز کتابداری " کرده بودند پی بردیم.

تازه وقتی به این اندیشیدیم که گاری ما از حیث تکنولوژی بسیار سرتر از گاری آنان است به مشقت های آنان در کشیدن این گاری بیشتر واقف شدیم ( تفاوت گاری ها در عکس مشهود است!!! ) .
سال دیگر سعی مان بر آن است که سرعت گاری طنز را به سرعت نور نزدیک کنیم و به عنوان اولین گاری ای که دیوار صوتی را می شکند رکورد بزنیم ولی حراسمان از این است که نکند با طنزهای درپیتمان ترمز دستی گاری را بکشیم و کلاً گاری را از حرکت و موجودیت بیاندازیم که اگر چنین شود خودمان بر خودمان لعنتها بفرستیم و شـِیحه ها بزنیم.
درست است که در عرصه طنز کتابداری جز چند وبلاگ فعال و یکی دو تا وبلاگ درکـُما رفته وبلاگ دیگری را نمی شناسیم ولی هستند نویسندگان بسیاری همچون کتابگذاراعظم ، ناراحت الدوله ، درویش علی مخزن چی ، جوجه دیویی ، وکیله الرعایا ، خوابگزار اعظم ، ریماء الدوله فرفری ، جوجه کتابدار ، عمو کتابدار ، امیرالدوله سونگیر ، میرزا مهدی زاهد الدوله و... که به طور مستمر و غیرمستمر مطالبی طنز از مخیله شان تراوش می کند و آن را پیشکش جامعه کتابداری ایران می کنند و ما هم آرزومندیم که اگر روزگاری قطع نفس شدند بالای 120 سال باشند!!! همچنین از همه دوستانی که بر این وبلاگ منـّت می نهند و هراز چند گاهی سرکی به اینجا می کشند کمال تشکر را داریم و همان آرزوی بالا را برایشان طلب می کنیم !!! و به امید روزی هستیم که وبلاگهای طنز آنقدر زیاد شوند که همایشی با موضوع " نقدی بر طنز کتابداری " برگزار شود و ما بتوانیم آنجا تمام شما دوستان را ملاقات کنیم.
و اما در پایان ، نتایج نظرسنجی یکساله وبلاگمان به قرار زیر است ( نظرسنجی جدید هم فراموش نشود ) :
ممنون از اینکه به جشن تولدمان آمدید و خدانگهدار.

( ایده لوگوی بالا از وبلاگ عمو کتابدار )
" کتابداران به موزه ها راه می یابند!!!"
سازمان میراث فرهنگی و گردشگری اعلام کرد به دلیل ویژگی های خاص رشته کتابداری از حیث عتیقه گی و درپیت بودن قصد دارد این رشته را به عنوان تنها رشته مزخرف موجود در بین رشته های آکادمیک و به جهت حفظ و جلوگیری از نابودی این میراث گرانقدر کشور یک طبقه کامل از موزه معروف " ایران" را به آن اختصاص دهد.
سازمان میراث فرهنگی دلیل اخذ چنین تصمیم بزرگی را وجود چندین ویژگی اساسی در این رشته بیان کرد که از آن جمله وجود درس های بی معنی و بی خودی همچون: مجموعه سازی ، کتابخانه و کتابداری ، ادبیات کودک و نوجوان ، ساختمان و تجهیزات و ... ، وجود 12 واحد درسی در قالب چهار کارورزی که تمامش به مفت نمی ارزد ، وجود یک انجمن دهن پر کن کتابداری که هیچ غلطی نمی کند ، اعتماد به نفس بالای دانشجویان کتابداری در حالی که می دانند خودشان و رشته شان هیچ نقشی در پیشرفت علمی بشر ندارند ، فعالیتهای بارز و شاخص رشته کتابداری دانشگاه پیام نور در زدن تیشه به ریشه این رشته ، تعداد کثیر همایش های قارچ گونه در این رشته که ثمرات و نتایجش در هیچ نهاد و ارگانی دستمایه هیچ تصمیمی قرار نمی گیرد ، ناتوانی تمامی اساتید و دانشجویان در تعریف دقیق از کارکرد و جایگاه این رشته در جامعه و در کل آسمون جـُل و معلق بودن این رشته در بین رشته های دیگر و نداشتن هیچ اصول بنیادی برای خودش می باشد . در پایان رئیس کل سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور به جان مادرش قسم خورد که یک چنین ویژگی هایی یکجا در هیچ یک از رشته های آکادمیک دیده نمی شود و حاضر شد به هر کسی که بتواند عکس آن را ثابت کند جایزه نفیسی از کیسه دولت و بودجه میراث فرهنگی بدهد.
خدانگهدار.
" استاد یاشار را بیشتر بشناسیم "
استاد یاشار الدوله خراسانی ، ملقب به آنتی کتابدار در اوایل سالهای 60 دیده به دنیا باز کرد و اصولاً از همان بدو تولد به جای گریه ، زندگی را با خنده آغاز نمود. این استاد فرهیخته دوران کودکی خود را با نمرات درخشان به پایان رساند و موفق به گرفتن مدرک پنجم از دبستان محل زندگی خود شد. ایشان هم اکنون در سن بیست و چند سالگی یکی از پرافتخارترین و سرشناس ترین استادان ایران و جهان در عرصه کتابداری هستند و در حال حاضر فعالیتشان تالیف کتاب و کشیدن گاری طنز کتابداری ایران می باشد.
از تالیفات استاد یاشار الدوله خراسانی می توان به موارد زیر اشاره کرد:
- در حال و احوال و بزم و بکوب های شبانه کتابخانه اسکندریه
« شرحی بر رفت و آمدهای پرشور و شب نشینی های کاتبان دوران صفوی در کتابخانه بزرگ اسکندریه آن زمان »
- چرا کتاب را موشک می کنیم؟!!!
« تحلیلی بر علل روانشناسی و فراروانشناسی رفتارهای کودکان در پاره کردن و موشک درست کردن کتابها بعد از امتحانات »
- خودمان کردیم که لعنت دو عالم بر خودمان
« نگاهی چند سویه بر مشکلات کتابداری و بررسی و شناخت جایگاه کتابدران در این افتضاحات »
- کتاب را با خود به گور ببریم
« خودآموز روشهای عملی افزایش میل به مطالعه در کودکان و جوانان و پیران و درکل راههای عمل به شعر معروف " زگهواره تا گور دانش بجوی" »
- کنگره یا دیویی مسئله این است
« نقدی بر نواقص و نقایص رده بندی های جهانی و معرفی یک رده بندی جامع و کامل و بسیار بومی و آنتی کتابدارانه به نام " کتابی که رده نداشت ، یواش یواش گـُم می شه ، شـَرّش کم " »
- اینترنت و اطلاعات جـِلـَب
« بررسی چگونگی یافتن اطلاعات مناسب و مفید در بین انبوه اطلاعات موجود در اینترنت که دائماً عین کـِش تـُنبون از دست آدم لیز می خورند »
- دسترسی مفتکی به اطلاعات و بی جـَنبگیه آدمیزاد
« نگاهی بر پایگاههای دسترسی آزاد و برسی چندی از بی جنبه بازی های کتابداران در دوشیدن این پایگاهها »
و همچنین از این استاد فرزانه دو جلد کتاب به شرح زیر در دست چاپ می باشد:
- ضعیفه پرستی در کتابداری از آغاز تا کنون
« نگاهی آماری بر تعداد قبولی اناث نسبت به ذکور در کتابداری و مشکلات و موانع رفع این مشکل »
- کنکور ارشد ، خنده بازار قرن و یا ، آنجا که همه روده بـُر می شوند
« نقدی بر کنکور ارشد کتابداری و آماری از سوالات بی ربط و طنزگونه آن »
یه کتابدار ، خود ِ ، خود ِ ، خود ِ هویجه .
با سلام به همه دوستان
در این مدت یک ماه ای که نبودیم اتفاقات زیادی افتاد که مهمترین آنها خبر ثبت نام کارشناسی ارشد فراگیر پیام نور بود که واقعا جا داشت برایش متن ها می نوشتیم و چه بسا برایش یک وبلاگ مجزا باز می کردیم ولی خوب کمی مشغله و یک عالمه تنبلی باعث شد تا این سوژه ی خود خند ( به خودی خود خنده دار) را از دست بدهیم. ( بعضی از دوستان می گویند:" تو چطوری سوژه ی طنز پیدا می کنی؟" ، من فکر می کنم با این کارهایی که دانشگاه پیام نور می کند دیگر نیازی به پاسخ دادن به سوال این دوستان نباشد یعنی به طور کل باید گفت :" تا پیام نور رو داری غم نداری").
از امروز این وبلاگ دوباره بر طبق روال همیشه (هر دو هفته) به روز می شه و به عنوان اولین پست در سال جدید یه عکس از خودم می زارم تا اونایی که با خودشون فکر می کنن که یاشار چه شکلیه؟ ، خوشگله یا زشته؟ ، به جوابشون برسن درضمن دخترای دم بخت هم بدونن که من قصد ازدواج ندارم ، باز فردا پاشونو تو یه کفش نکنن که یا یاشار یا هیچ کس که اصلا راضی نیستم خوشگلیم باعث عزیت و آزار خانواده ای بشه.( خود خوشگل بینی رو داشتی!!!).
تا بعد خدانگهدار.
" کنکور ارشد"
سلام
کنکور ارشد تمام شد و ما هم رتبه اول شدیم و رفت و در همین راستا توجه شما را به عکس زیر جلب می کنم .

قبل از خداحافظی ، عید نوروز ، این عید باستانی رو به تمام دوستان ، اعم از کتابدار و آنتی کتابدار تبریک می گم آخه ممکنه تا بعد از عید و حتی تا اردیبهشت وقت نکنم به اینجا سربزنم .
خدانگهدار.
" دزدان کتاب "
- اصغر، آخه احمق اون جوراب زنونه رو ندادم بهت که بزاری تو جیبت، باید بکشی به کلـّت.
- اِ ، راست می گی اوستا!!! به جون شما نباشه، به جون زنتون فکر کردم اینو دادین به من تا واسطون نگهش دارم.
- اینقدر حرف نزن بچه، اینجا سیستـُم حفاظتی داره، گردنتو بیشتر از نود درجه بچرخونی آژیر می کشه.
- حالا اوستا، ما رو آوردی اینجا چیکار؟ می گیرنمون ها!!!
- گوش بیگیر بیبین چی می گم، یه عمره که می خوام این کتاب علی بابا و چهل دزد بغداد رو از این کتابخونه لعنتی امانت بگیرم ولی این کتابدار بی همه چیز هی می گه که تا دیرکرد کتابی که توی ده سالگیت امانت گرفتی رو ندی بهت نمی دم. امشب دیگه نمی زارم از دستم در بره، اون کتاب مال منه.
- ای بابا اوستا، واسه یه کتاب ما رو کشوندی اینجا!!!، می گفتی تا خودم برات امانت می گرفتم.
- آروم تر احمق، بیدارش می کنی.
- کی رو اوستا؟ سیستم حفاظتی رو می گی؟!!!
- سیستـُم بخوره تو سرت، خود کتابدار رو می گم.
- مگه اینجاست؟
- آره بابا، اِرق کتابداری داره، شبها هم توی کتابخونه می خوابه.
- چه احمقیه این دیگه اوستا.
- صبر کن، الان دیگه پیداش می کنم، باید همین دور و برها باشه.
- اوستا زود باش، یه وقت بیدار می شه و جفتمون رو از روی زمین وجین می کنه ها.
- صبر کن بابا، اِ ، پس کوش؟ کجاست؟ همین جا بود که!!!
- دنبال این می گردین؟، می گفتین تا خودم براتون می آوردم آقایون.
- تو بودی اصغر؟ ، مگه بهت نمی گم ساکت باش بچه .
- به جون شما نباشه اوستا، به جون زنتون من نبودم.
- برق روشن کنم واستون تا بهتر ببینین آقایون؟!!!
- اصغر
- جونم اوستا
- گمونم کارت عضویتمون تا شیش ماه باطل شد اصغر.
- فقط شانس بیاریم اوستا مجبورمون نکنه فقسه خونی کنیم اوستااااااااااااااااا.
" اگر یاشار آشخور شود "
سلام
امتحانات تموم شد و ما دوباره آمدیم.
هرچند که من به احتمال %99 ارشد قبول می شم و آروزی خیلی ها برای دیدن من توی لباس سربازی و خندیدن به کله ی کچلم نقش بر آب می شه ولی آمار و ارقام نشون می ده که به احتمال همون یک درصد باقی مونده سال آینده ما سربازیم و کله مان کچل، پس از همین الان برای خودم طرح و برنامه ریختم که توی سربازی چیکار کنم که اون سرش ناپیدا باشه. اول از همه اینو بگم که خداییش خیلی دوست دارم یکی دو کاسه از اون آش های معروف سربازی بخورم و ببینم مزه اش چه جوریه که اینقدر معروف شده و دوم هم خیلی دوست دارم یه چند تا تیر هوایی و زمینی و دریایی!!! بزنم و ببینم صدای ترقه های حسن آقا بقال بیشتره یا تیرهای جنگی ارتش؟!!!.
بگذریم، وقتی برم سربازی اول از همه بهشون می گم که یک کتابدارم و اونها هم حتماً و بلاشک از من استقبال می کنن و یه جای خوب می زارنم تا به ملت خدمت کنم ، بعد من بهشون اصول کتابداری رو می گم و اونها هم که حتماً بلد نیستن از اینکه کتابدارها برای خودشون و رشته ی درپیتشون این همه اصول سطح بالا در حد اصول نانو تکنولوژی دارن تعجب می کنن و بر منکرش لعنت می فرستن و تا وقته ام ظهر می شه و می ریم با هم از اون آش های معروف سربازی می خوریم و حال می کنیم. بعد از ظهر هم من براشون صحبت می کنم که خاک به سرتون، به جای اینکه اسلحه بدین دست سرباز جماعت و بفرستینشون بالای برجک نگهبانی ، یه چند تا دانشکده کتابداری بزنین و اینها رو آموزش کتابداری بدین بلکه این همه تقاضای بازار کار رو برای کتابداری بشه پاسخ داد و بعد هم برای اینکه جلسه داغ بشه و همه به وجد بیان یه چند تا فحش بار این دانشگاه پیام نور می کنم که چرا سال به سال آمار جذب دانشجوش رو نصف به نصف کاهش می ده و به فکر ملت و کمبود کتابدار در بازار کار نیست و اونها هم ( منظورم رئیس رؤسای نظام وظیفه است ها ) حتماً کف می زنن و سوت می کشن و با سرشون حرفهای من رو تصدیق می کنن و بعد هم می ریم شام می خوریم اونم از اون آش های معروف سربازی.
یه چند تا فکر دیگه ام برای سربازی دارم. مثلاً می شه برای اینکه آمار مطالعه رو به زور زیاد کنیم بگیم که هر کدوم از سربازها که بتونه سرعنوان های موضوعی فارسی رو حفظ کنه و چـَپـّکی ( یعنی از آخر به اول ) بـِگه از خدمت معافه که مطمئنم این پیشنهادم حتماً حتماً مورد موافقت قرار می گیره و چه بسا به خاطرش بهم جایزه هم بدن. یکی دیگه از فکرام اینه که به جای دستوراتی مثل "به چپ، چپ" ، " از جلو نظام" و " گروهان آماده آتش" از دستوراتی مثل " گروهاااااااااان ، کتااااااااااب چپ" ، " از اول کتاب" و " همه آماده مطالعه" استفاده کنن تا هم سربازها این کلمات رو توی زندگیشون بشنون و خدای ناکرده یه وقتی بدون شنیدن این کلمات ( کتاب و مطالعه و کتابخوانی ) از دنیا نرن و هم اینکه کشورهای دیگه از اینکه ما اینقدر به کتاب و کتابخونی اهمیت می دیم دچار ترس و استرس بشن و خودشون رو خراب کنن، در ضمن شاید با همین آموزش ها یک استعداد کتابداری دیگه عین خود من از بین همین سربازها کشف شد و نگرانی همه کتابدارها رو مبنی بر اینکه بعد از من کی می خواد گاری طنز کتابداری ایران رو بکشه هم حل شد.
وقتی برم سربازی یک کار دیگه هم می کنم، هرچی سرباز و درجه دار توی ایران هست رو جمع می کنم و براشون یه دوره دکترای کتابداری می زارم ( نه اینکه بعضی جاها با یک دکتر، دوره دکترا راه می ندازن، پس چرا ما راه نندازیم؟!!! ، اصلاً حالا که اینطوریه ما بدون داشتن دکتر، دوره دکترا راه می ندازیم ، کی به کیه ، تاریکیه . اگه بازم نگرفتی چی می گم اینجا رو کلیک کن تا بفهمی ) و بعد از اینکه همشون رو آموزش دکترا دادم همه با هم ، مدرک به دست می ریم برای جشن فارغ التحصیلیمون یه دست آش معروف سربازی می زنیم تو رگ و با هم حال می کنیم.
باور کنین اگه من برم سربازی و این کارها رو انجام بدم به یک هفته نمی کشه که همه درجه دارهای ارتش به این نتیجه می رسن که من برای سربازی حیفم و باید به جای سربازی به تحصیل علم بپردازم و اونوقت همشون برای وزارت علوم نامه می نویسن و عاجزانه استدعا می کنن که بابا این چرا باید بیاد سربازی؟!!! ، این باید بره استاد دانشگاه بشه و جوانان آینده مملکت رو آموزش بده و اینطوری می شه که من به احتمال غریب به یقین بعد از یک هفته سربازی رو تموم می کنم و برمی گردم به حوضه کتاب و کتابداری و طنز نوشتن برای کتابدارها.
تا بعد خدانگهدار.
سلام
امتحانات است و ما درگیر
کمتر وقت می کنیم برای اینجا مطلب بنویسیم
بعد از امتحانات دوباره می آییم
مدتی ما را ببخشید
خدانگهدار
سلام
اگر از ما کتابدارها تست IQ بگیرند ، آنوقت معلوم می شود که هیچ کتابداری بیشتر از 85 امتیاز نخواهد آورد .
یکی از علل ناموفق بودن کتابداران در عرصه ی کار و تلاش ، نداشتن هوش کافی و اینکه کم عقل هستند می باشد . از نمونه های بارز این کم هوشی به موارد زیر می توان اشاره کرد :
1 _ هر کتابدار اولین کم هوشی که انجام می دهد این است که کد رشته ی کتابداری را در برگه ی انتخاب رشته ی کنکور پر می کند ( هر چه این رشته را در ردیف های بالاتری قرار دهد نشان از کم عقل تر بودن او دارد )
2 _ دومین کم عقلی این است که بعد از گذراندن یک ترم همچنان در این رشته ادامه تحصیل می دهد و تغییر رشته و یا ترک تحصیل نمی کند .
3 _ آخرین کم عقلی اینکه ؛ کنکور کارشناسی ارشد هم امتحان می دهد .
خدانگهدار .
مسابقه فوتبال تیم های
منتخب جهان و منتخب کتابگذاران ایران
معرفی تیم منتخب جهان :
بازیکنان تیم منتخب جهان : رونالدینهو ( نوک پیکان حمله ) ، کریستینو رونالدو ( یک قدم عقب تر از رونالدینهو ) ، تیری هانری ( بغل دست رونالدینهو ، یه کمی متمایل به چپ ) ، اتوئو ( گوش چهارم مربع حمله تیم منتخب جهان ) ، دِکو ( خط میانی ) ، کارلوس ( خط میانی ، بال راست ) ، لوئیس فیگو ( خط میانی ، بال چپ ) ، لـَمپارد ( خط دفاع ) ، مالدینی ( خط دفاع ) ، توتی ( خط دفاع ) ، رُسی ( خط دفاع ) ، بارتز ( دروازه بان )
پائولو مالدینی و خـُزئو رُمریو ( دو نفری سرمربی !!! )
- نویسنده : چند تا بازیکن داره این تیم منتخب جهان ؟!!!
و اما تیم منتخب کتابگذاران ایران ( شیره ) :
ناراحت الدوله ( دروازه بان ) ، عمو کتابدار ( گوش چپ ، بال راست !!! ) ، جوجه دیویی ( هم توپ جمع کن و هم خط میانی بغل دست یاشار ) ، خوابگزار اعظم ( دفاع چپ ) ، یاشار ( خط میانی ) ، کتابگذار اعظم ( نوک دفاع !!! و کاپیتان ) ، وکیله الرعایا ( نوک حمله )
امیرالدوله سونگیر ( سرمربی ) ، میرزا مهدی زاهد الدوله ( کمک مربی )
داوران :
داوران مسابقه جزء سرشناس ترین و معروف ترین و کم خطاترین و بهترین و ... داوران مطرح جهان هستند ، آقایون دکتر فتاحییان ( داور وسط ) ، دکتر دیانیان ( کمک اول ) ، دکتر حریان ( کمک دوم ) ، دکتر پریرخیان ( داور چهارم )
گزارشگر بازی :
عادل فردوسی پور از شبکه آنتی کتابدار مستقر در کتابخانه ملی جنب استادیوم آزادی !!!
- نویسنده : ببخشید داغ کردم .
- عادل فردوسی پور : به نام خدا و با سلام ، بازی دو تیم منتخب جهان و منتخب کتابگذاران ایران در این لحظه شروع می شه ، چه می کنه این فیگو ، با قدرت بدنی که داره همه رو از سر راه بر می داره .
- کنار زمین ، امیرالدوله سونگیر ( با فحش و بد و بیراه ) : یاشار ، بگیر جلوشو .
- یاشار : بابا این مثل خرس می مونه ، آخه من چی جور جلوشو بگیرم ؟!!!
در این لحظه وکیله الرعایا با یک تـَکول حرفه ای توپ رو از فیگو می گره .
- استادیوم ( با تعجب ) : اُه
وکیله الرعایا توپ را به یاشار پاس می دهد و یاشار هم با یک دِریپل کارلوس رو لایی مزنه و به خوابگزار اعظم پاس می ده .
- خوابگزار اعظم : برو کنار لـَمپارد تا سوسک نشدی .
- لـَمپارد : من از یه زن که دِریپل نمی خورم ، عمراً.
خوابگزار اعظم یک دِریپل دوطرفه مزنه و بعد صدای استادیوم
- استادیوم : اُه ، دمش گرم .
- لـَمپارد ( در حالی که چشماش از تعجب بیرون زده ) : چی شد ؟ کو توپ ؟ کـِی از من رد شد ؟
- فردوسی پور : عجب بازی ای ، چه می کنن این کتابگذاران اناث .
خوابگزار اعظم سانتر می کنه برای عمو کتابدار که جلو کشیده ولی در بین راه بارتز روی هوا توپ رو جمع می کنه و به سرعت پاس می ده به دِکو ، دِکو پاس می ده به کارلوس ، کارلوس همین جور که جلو می آد می رسه به یاشار و یکدفعه سرش رو پایین می ندازه و برق چشم های یاشار رو می زنه .
- یاشار : آخ چشمام ، کور شدم ، نامرد بی وجدان ، بگو چرا همیشه کلـّه ات کـَچـَله ، پست فطرت .
کارلوس بعد از رد شدن از یاشار پاس می ده به فیگو .
- جوجه دیویی : لعنتی بیا جلو ، الان خودم توپ رو ازت می گیرم .
- کتابگذار اعظم : آآآآآآآ ، من اومدم .
جوجه دیویی و کتابگذار اعظم همزمان می رن تو پای فیگو و در یک لحظه یک برخورد سه جانبه بین فیگو و جوجه دیویی و کتابگذاراعظم پیش می آید و بعد از یه کمی گرد و خاک
- کتابگذار اعظم : آخ خدا ، کـَپـَلـَم ، آخه جوجه دیویی احمق چرا منو زدی ؟!!!
- جوجه دیویی : باور کنین قصدی نداشتم ، می خواستم بزنم تو پای اون ولی خورد به کـَپـَل شما .
- استادیوم : هوووووو ، خطا بود ، داور دقت کن ، شیر سماور ، اگزوز خاور ، هووووووو
فیگو همچنان یکه و تنها جلو می رود و وارد محطه هیجده قدم می شود و به هانری پاس می دهد و هانری هم معطل نمی کند و توپ را به طاق دروازه می چسباند و در همین لحظه داور صوت پایان نیمه اول رو می زنه .
- فردوسی پور : گل ، گل برای تیم منتخب جهان ، بازی یک بر صفر می شه .
- فردوسی پور : اِ ، آقای جلالی نظر شما راجع به این گل تیم منتخب جهان چی بود ؟
- مجید جلالی : ببینید ، آنالیز این بازی تا الان نشون می ده که تیم کتابگذاران اگه می خواد بازی رو ببره باید یه کمی از پاس های بلند استفاده کنه تا بتونه به کمک مهره های بلند قد خودش مثل وکیله الرعایا و کتابگذاراعظم نتیجه بازی رو عوض کنه و همچنین باید یه کمی هم تاکتیک تیمش رو تغییر بده و از 3،3،2 به 5،2،1 چـِنج ( change ) کنه .
- رختکن تیم منتخب کتابگذاران ، امیرالدوله سونگیر : بابا مگه حواستون نیست ، دارین چی کار می کنین ؟ ، یه کمی پاس های کوتاه بدین و یه خورده ام به سمت چپ سوگیری داشته باشین قضیه حله ، تو ام ناراحت الدوله خودتو بیشتر ناراحت نشون بده تا نتونن به این راحتی گل بزنن ، درضمن ما هم این پشت با داورها یه صحبتی می کنیم ببینیم می شه با یه چند تا قول جزوء و مقاله و تحقیق و اینجور چیزا نظرشون رو جلب کنیم و از کمک اونا هم بهره ببریم یا نه .
- فردوسی پور : بله بینندگان عزیز ، نیمه دوم بازی تا چند دقیقه دیگه شروع می شه ولی از حق نگذریم بازی استخون دار و اُستـُغـُص داری رو در نیمه اول شاهد بودیم و اضافه کنم که این بازی به همت شاخه ها دانشجویی و غیر دانشجویی انجمن های افکا و ادکا و لیزا ( lisa ) و یه چندتا موسسه همین طوری دیگه ترتیب داده شده و منافع حاصل از این بازی به نام کتابخونه های عمومی شهرداری و به کام پروژه های چاله کنی و چاله پُر کنی شهرداری مصادره می شه .
بعد از زدن صوت شروع بازی در نیمه دوم و گذشت چند دقیقه یکی از تماشاچی نما های افراطی به نام شهروز و ملقب به ضدحال در حالی که یک کتاب سوراخ در دست داره به میان زمین می دود و شروع به دادن شعارهایی مبنی بر "کتابخانه ملی تعطیل باید گردد" و یا "کتابگذاراعظم حیا کن کتابداری رو رها کن" می کند و مسابقه رو به حاشیه می کشد که البته به سرعت توسط ماموران امنیتی از توی زمین جمع می شود و بازی ادامه می یابد .
- ناراحت الدوله : برین همه جلو تا یه شوت بلند بزنم .
- یاشار : بچه ها بریم تو محوطه هیجده قدم اونا .
- ناراحت الدوله : حالا نه اینقدر دیگه بابا .
ناراحت الدوله با یک شوت بلند بازی رو به جریان در می آورد و توپ به خوابگزار اعظم می رسد . خوابگزار اعظم یه چند تا دِریپل می زنه و رونالدینهو و کریستنو رونالدو رو از سر راه بر می داره و بعد پاس می ده به عمو کتابدار ، عمو کتابدار هم با کتابگذار اعظم یک و دو می کنن و کارلوس رو جا می زارن ولی فیگو از گرد راه می رسه و توپ رو می گیره که البته با تـَکول جوجه دیویی که از دفعه قبل عقده ای شده و می خواد هرجوری که هست توپ رو بگیره نقش بر زمین می شه و داور صوت می زنه و یک ضربه آزاد به نفع تیم منتخب جهان می گیره .
- یاشار : بچه ها بیاین دیوار دفاعی ببیندیم .
- وکیله الرعایا : من اومدم تا دیوار ببندیم .
- یاشار : استغفرالله ، منظورم آقایون بود و نه شما .
بلاخره دیوار دفاعی متشکل از پنچ آقا و سه خانوم و شکافی معادل یک متر بین آقایون و خانوم ها تشکیل می شد .
- کارلوس : واستین تا از همینجا ( وسط زمین ) بزنم تو گل .
- ناراحت الدوله : نه ، تو رو خدا ، کارلوس قشنگه تو نزن .
کارلوس دورخیز می کنه و در حال جلو اومدن فریاد می زند : آآآآآآآآآ
گوپ ( صدای برخورد پای کارلوس با توپ )